تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
اوّل و آخر بودن خداوند به معناى ازليّت و ابديّت ذات پاك اوست ؛ زيرا اوّليت او ، نه به معناى آغازگر زمانى است ؛ چرا كه در اين صورت محصور در دايرهء زمان مىشود و نه آغازگر از نظر مكان ؛ چرا كه محصور در دايرهء مكان مىگردد ؛ بلكه آغازگر بودن او به اين معناست كه ذات پاك ازلى او ، سرچشمهء تمام هستىهاست و همهء موجودات از او نشأت گرفته‌اند . همچنين پايان بودن او ، به معناى پايان زمانى و مكانى نيست ؛ بلكه مفهومش آن است كه ذاتش ابدى مىباشد ، و بقاى موجودات بستهء به بقاى اوست و آنگاه كه همه چيز فانى شود ، او باقى است :
« كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ »
« 1 » كوتاه سخن اينكه : او سرآغاز و ابتداى عالم هستى است و اوست كه بعد از فناى جهان نيز خواهد بود . توصيف او به « ظاهر » و « باطن » ، تعبير ديگرى از احاطهء وجود بىپايان او نسبت به همه چيز است . از همه چيز ظاهرتر است ، چرا كه آثارش تمام جهان را پر كرده ؛ و از همه چيز مخفىتر است ، چرا كه كنه ذاتش ناشناخته است ! بعضى از « مفسّران نهج البلاغه » احتمالات ديگرى دربارهء ظاهر و باطن بودن خداوند داده‌اند ؛ از جمله اينكه : منظور از ظاهر اين است كه او بر همه چيز غالب است و چيزى بر او غلبه پيدا نمىكند و ديگر اينكه منظور از ظاهر اين است كه او برتر از همهء اشيا مىباشد : ولى مطابق اين دو تفسير ، مفهوم باطن به قرينهء مقابله چندان روشن نيست و مناسب‌تر همان تفسير اوّل است ؛ كه او از نظر آثار وجوديش بقدرى ظاهر و آشكار است كه هيچ چيز مانند او نيست ؛ زمين ، آسمان ، گياهان ،
هامش
( 1 ) سورهء الرّحمن ، آيات 26 - 27 .