براى او باشد و سپرى شود » . ( الأوّل الّذي لا غاية له فينتهي ، و لا آخر له فينقضي ) .
تمام اين اوصاف چهارگانه ، اشاره به نامحدود بودن ذات او در هر جهت مىكند ؛ ذاتى كه از نظر عظمت و علم و قدرت و آغاز و انجام نامحدود است : نه در فكر محدود انسانها مىگنجد و نه با گمانه زنىهاى زيركان درك مىشود ، نه اوّلى دارد ، نه آخرى ، نه هدفى براى ذات او است و نه غايتى ؛ چرا كه كمال مطلق است و هستى نامحدود و بىپايان .
در عين حال ، اين اوصاف چهارگانه از زاويههاى مختلفى به اين حقيقت مىنگرد :
در جملهء اوّل ، سخن از اين است كه افكار بلند انسانى و ارادههاى قوى و نيرومند هر اندازه تلاش و كوشش كند و مقدّمه چينى نمايد ، به كنه معرفت او نمىرسد ! ولى در جملهء دوم ، اشاره به حدس و گمان و انتقالهاى دفعى و سريع فكرى مىكند كه در بسيارى از مسائل زندگى ممكن است راه گشا باشد ؛ مىفرمايد : حدس زيركان نيز در اينجا كارآيى ندارد ! در جملهء سوم ، اشاره به اين مىكند كه خداوند بر خلاف موجودات امكانيّه - كه هدف و مقصدى براى وجود آنهاست و هنگامى كه به آن رسيدند و رسالت وجود خويش را ايفا كردند ، پايان مىگيرند - نيست ؛ در واقع ، چيزى در بيرون هستى بى پايان او وجود ندارد ، تا به آن برسد .
و در آخرين جمله ، اشاره به اين مىكند كه او آخرى است كه هرگز به پايان نمىرسد . به تعبير ديگر : او آغاز و انجام هستى است ، امّا نه آغازى كه روزى به پايان رسد و نه انجامى كه روزى سپرى شود ؛ زيرا ، اين اوصاف در او به معناى نامتناهى بودن و ازليّت و ابديّت است .
ممكن است معناى اخير در به دو نظر چنين نباشد ؛ ولى با توجّه به جملهء قبل و جملهاى مشابه آن در نهج البلاغه ، مانند خطبهء 85 ، آنچه گفتيم بسيار نزديك به نظر مىرسد .
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 252
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٢٥٢