تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
هجوم عمامه را از سر برمىدارم ؛ شما شمشيرها را از نيام بكشيد و به هر كس دست يابيد ، او را از دم شمشير بگذرانيد ! اين جريان تحقق يافت و بعد از آن فكر « حجّاج » گفت از طرف « عبد الملك » به حكمرانى شهر شما منصوب شده‌ام ، مردم بصره كه سابقه زشت او را مىدانستند او را سنگباران كردند ، امّا او عمامه از سر برداشت و همراهان او شمشيرها را از غلاف بيرون آوردند و به جان مردم افتادند . هر كس از در مسجد بيرون مىرفت او را گردن مىزدند ؛ ناچار گروهى به داخل مسجد برگشتند ، ولى آنها را يكى بعد از ديگرى از دم شمشير گذراندند ، به گونه‌اى كه جوى خون از در مسجد سرازير شد و به بازار رسيد ! » « 1 » اين نمونه‌اى از سرنوشت مردمى بود كه با على عليه السّلام آنچنان معامله كردند .

2 - سرنوشت عبرت انگيز بنى اميّه !

بنى اميّه نيز سرنوشتى بدتر از مردم عراق در حكومت بنى عبّاس پيدا كردند . تا آنجا كه مىنويسند : يكى از فرمانروايان بنى عبّاس نود نفر از سران بنى اميّه را در مجلس خود حاضر كرد ؛ دستور داد با عمودهاى آهنين جمجمه‌هاى آنها را شكستند و آنها را نيمه جان در وسط مجلس انداختند ؛ سپس دستور داد ، سفرهء غذا بر پيكر آنها گستراند و غذا حاضر كردند و او ( و دستيارانش ) بر جنازه‌هاى نيمه‌جان آنها كه ناله مىكردند ، نشستند و غذا خوردند ! » « 2 » آنها حتّى بر كودكان « بنى اميّه » و مردگان آنها رحم نكردند . تا آنجا كه همان « عبد اللّه بن على » در ايّام « سفّاح » ( نخستين خليفهء عبّاسى ) به نبش قبور بنى اميه پرداخت ؛ از جمله جنازهء « هشام بن عبد الملك » را از قبر بيرون آوردند و آتش زدند و
هامش
( 1 ) الامامة و السياسة ، جلد 2 ، صفحهء 32 . ( 2 ) كامل ابن اثير ، جلد 5 ، صفحهء 430 .