مايهء صلاح حالش بوده مقرّر فرموده . اين تعبيرات سؤالات متعدّدى بر مىانگيزد .
نخست اينكه : اگر چنين است پس تلاش و كوشش ، براى رزق و روزى چه مفهومى مىتواند داشته باشد ؟
ديگر اينكه : اين گونه برداشتها سبب ركود فعّاليتهاى اجتماعى و عقب ماندگى جامعه مىگردد ؛ جامعهاى كه بايد پر نشاط و پر اميد به فعّاليتهاى گسترده بپردازد و در ميدان رقابت از جوامع غير مسلمان عقب نماند .
قرآن مجيد مىفرمايد : «
« نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ »
؛ ما معيشيت و ( روزى ) آنها در حيات دنيا در ميانشان تقسيم كرديم و بعضى را بر بعضى برترى داديم » . « 1 » ولى پاسخ اين سؤالها در روايات اسلامى آمده است كه هر گاه كنار هم چيده شود ، ابهامى باقى نمىماند .
از يك سو ، در همين نهج البلاغه و كلمات مولا مىخوانيم : « إنّ الرّزق رزقان : رزق تطلبه ، و رزق يطلبك ، فإن أنت لم تأته أتاك ؛ روزى بر دو گونه است : قسمتى از آن ، تو بايد به دنبالش به روى و قسمتى از آن ، او به دنبال تو مىآيد به گونهاى كه اگر به سراغش نروى به سراغ تو خواهد آمد » . « 2 » واقعيت نيز چنين است كه قسمت مهمّى از روزى چيزى است كه انسان بايد در راه آن تلاش و كوشش كند و تمام هوش و استعداد و توان خود را به كار گيرد و بدون اينها هرگز به آن نخواهد رسيد ؛ ولى بخش ديگرى روزىهاى ناخواسته است كه به سراغ انسان مىآيد و به او نشان مىدهد كه اگر چه تلاش و كوشش يك اصل مهم است ، امّا رازقيّت خدا منحصر به آن نيست و در همه حال بايد به او دل بست و همه چيز را از او دانست .
هامش
( 1 ) سورهء زخرف ، آيهء 32 .
( 2 ) نهج البلاغه ، نامهء 31 .