سپس در اين زمينه شرح بيشترى مىدهد ؛ مىفرمايد : « هدف از آن تقسيم اين بوده است كه هر كه را بخواهد به وسعت روزى ، يا تنگى آن بيازمايد ( و به تعبير ديگر : ) به وسيلهء آن ، شكر و صبر غنى و فقير را امتحان كند » . ( ليبتلي من أراد بميسورها و معسورها ، و ليختبر بذلك الشّكر و الصّبر من غنيّها و فقيرها ) .
ممكن است اين تفاوت در اشخاص مختلف باشد ؛ گروهى از نعمت فراوان بهره گيرند تا در ميدان آزمايش نشان دهند كه آيا شكر اين همه نعمت را به جا مىآورند و بخشى از ثروت خداداد را در اختيار محرومان قرار مىدهند و آنچه را دارند در جاى خود مصرف مىكنند ، يا به عكس ، فزونى ثروت آنها را از خدا و خلق بيگانه مىكند و در غرور و غفلت فرو مىبرد ؛ يا اين كه تنگى روزى ، صبر و استقامت آنها را درهم مىشكند و آنان را به حرام و ناشكرى و اعتراض بر پروردگار وادار مىسازد .
حتّى در يك انسان ممكن است هر دو حالت واقع شود : گاه غنى و بىنياز ، و گاه فقير و تنگدست ؛ و هر كدام از اين دو ، ميدان آزمون الهى است ، ميدان آزمون شكر و صبر و عدم استقامت و بىتابى .
در ادامهء اين سخن ، به اين نكته اشاره مىكند كه فقر و غنا و سلامتى و بيمارى ، چنان از هم جدا نيستند كه انسان بتواند بر يكى تكيه كند ؛ بلكه چنان به هم نزديك يا آميختهاند كه بر هيچ يك نمىتوان اعتماد كرد ؛ مىفرمايد : « سپس روزى وسيع را با باقى ماندهء فقر و بيچارگى در آميخت ، و تندرستى را با حوادث دردناك توأم ساخت ، و شادى و سرور را با غصّه و اندوه قرين كرد » . ( ثمّ قرن بسعتها عقابيل فاقتها ، و بسلامتها طوارق آفاتها ، و بفرج أفراحها غصص أتراحها ) « 1 » .
تا هيچ كس در حال غنا و سلامت و شادى و سرور مغرور نگردد و همگان بدانند اين امور هميشه و همه جا و در مورد هر كس در معرض زوال و نابودى و تبديل به
هامش
( 1 ) « أتراح » جمع « ترح » ( بر وزن فرح ) به معناى غم و غصه است و غالبا آن را به معناى ضدّ فرح تفسير كردهاند ؛ ولى گاه به معناى هلاكت و قطع خير و خوبى نيز اطلاق شده است .