قرار نداده است » . ( و لم ترم الشّكوك بنوازعها « 1 » عزيمة إيمانهم ) .
در جمله چهارم مىافزايد : « و گمانها بر پايگاه يقين آنان راه نيافته ( و آنها را متزلزل نساخته است ) » . ( و لم تعترك « 2 » الظّنون على معاقد يقينهم ) .
در پنجمين جمله مىفرمايد : « هيچ عاملى آتش كينه و حسد را در ميان آنها بر نيفروخته ( تا ضعف و فتورى در كار آنها راه يابد ، بنابر اين ، همهء فرشتگان به صورت هماهنگ و بى هيچ گونه اختلافى در انجام فرمانهاى الهى عمل مىكنند ) » . ( و لا قدحت قادحة الإحن « 3 » فيما بينهم ) .
در ششمين جمله در توصيف اين فرشتگان اضافه مىفرمايد : « هرگز حيرت و سرگردانى آنان را از معرفتى كه در باطن دارند و آنچه از عظمت و هيبت و جلال الهى در درون سينههايشان نهفتهاند جدا نساخته است » . ( و لا سلبتهم الحيرة ما لاق من معرفته بضمائرهم ، و ما سكن عن عظمته و هيبة جلالته في أثناء صدورهم ) .
اين عبارت ممكن است اشاره به اين باشد كه ايمان و معرفت آنها نسبت به خداوند و صفات جمال و جلال او به قدرى قوى است كه هرگز اوهام و حيرت ناشى از آن اوهام در آن نفوذ نخواهد كرد ، و چيزى از آن نخواهد كاست ؛ در حالى كه در انسانها چنين نيست ، گاه افراد مؤمن در برابر صحنههايى قرار مىگيرند كه سبب حيرت و سرگردانى و تزلزل پايههاى ايمان آنها مىشود .
اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از حيرت ، همان عدم دسترسى به كنه ذات و صفات او باشد كه هرگز آنها را از درك اجمالى ذات و صفات باز نمىدارد و همچون پارهاى از انسانها كه بر اثر عدم درك كنه ذات راه تعطيل صفات را پيش گرفتهاند ، نيستند .
هامش
( 1 ) « نوازع » جمع « نازعه » از مادّهء « نزع » ( بر وزن وضع ) به معناى از جا بر كندن ، يا كشيدن است و در عبارت بالا اشاره به تيرهاست كه وقتى مىخواهند آن را از كمان رها كنند ، بايد بند كمان را با قوّت به عقب بكشند .
( 2 ) « تعترك » از مادّهء « عرك » ( بر وزن ارك ) در اينجا به معناى ازدحام است .
( 3 ) « إحن » جمع « إحنه » به معناى حسد و كينه است .