مىدهد . نخست مىفرمايد : « او كسى است كه كيفرش بر دشمنانش شديد است ، در عين اين كه رحمت او نيز گسترده است ( در جاى خود مجازات سنگين و در جاى خود رحمت واسعه دارد ) . » ( هو الّذي اشتدّت نقمته على أعدائه في سعة رحمته ) .
در دومين جمله مىفرمايد : « و گسترهء رحمتش دوستانش را فراگرفته ، در عين اينكه كيفرش ( نسبت به دشمنان ) شديد است » . ( و اتّسعت رحمته لأوليائه في شدّة نقمته ) .
اين دو جمله به يك حقيقت از دو زاويه نگاه مىكند و آن اينكه : رحمت واسعهء الهى ، مانع شدّت كيفر او نيست ، همان گونه كه كيفر شديد او مانع رحمت واسعهاش نمىباشد . و در واقع مسألهء « خوف » و « رجاء » كه عامل اصلى حركت به سوى كمالات است ، به عالىترين صورتى در اين دو عبارت ترسيم شده است ، تا بندگان ، يك چشم به رحمتش بدوزند و با چشم ديگر ، مراقب مجازاتش باشند ، نه غافل شوند و نه مأيوس ، بلكه با بال و پر « خوف » و « رجاء » به سوى او به پرواز درآيند .
در توصيفهاى بعد مىفرمايد : « هر كس قصد همتايى او كند ، مغلوبش مىسازد . » ( قاهر من عازّه ) . « 1 » « و هر كس كه به منازعه با او برخيزد ، هلاكش مىكند . » ( و مدمّر « 2 » من شاقّه « 3 » ) .
« و آن كس كه از در مخالفت درآيد ، خوارش مىكند » ( و مذلّ من ناواه ) . « 4 » « و هر كس به دشمنى او قيام كند ، مغلوبش مىسازد . » ( و غالب من عاداه ) .
هامش
( 1 ) « عازّ » از مادّهء « معازّه » و از ريشهء « عزّت » به معناى غلبه گرفته شده است و « عزيز » به كسى مىگويند كه بر دشمنان چيره شود و منظور از اين واژه در خطبهء بالا اين است كه : « اگر كسى در صدد اين برآيد كه بر ارادهء خدا غلبه كند . . . » .
( 2 ) « دمّر » از مادهء « تدمير » به معناى هلاك كردن است و ريشهء اصلى آن « دمار » به معناى هلاك است .
( 3 ) « شاقّ » از مادّهء « مشاقّه » به معناى مخالفت و دشمنى است و از ريشهء « شقاق » به معناى شكاف گرفته شده ، و از آنجا كه دشمن هميشه در طرف مقابل قرار مىگيرد و خود را جدا مىسازد به عمل او « شقاق » گفته مىشود .
( 4 ) « ناوا » از ريشهء « نوء » ( بر وزن نوع ) به معناى قيام كردن و برخاستن با زحمت است و در خطبهء بالا اشاره به كسانى است كه با زحمت ، به مقابلهء با ارادهء پروردگار بر مىخيزند و خداوند آنها را ذليل مىكند .