تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 458

مساهمون:

ص٤٥٨
راحت ، و مىتوانيد با كمك يكديگر مشكلات را حل كنيد ، و هنوز مهلتى داريد ، و فرصت براى تصميم گرفتن باقى است و راه توبه و بازگشت از گناه باز است ( از اين فرصت‌هاى گرانبها استفاده كنيد . ) پيش از آنكه در سختى و تنگنا و ترس و نابودى قرار گيريد و پيش از فرا رسيدن مرگى كه در انتظار است و قبل از آنكه دست قدرت خداوند قوىّ مقتدر ، شما را بگيرد ( آرى پيش از همهء اينها فرصت را مغتنم بدانيد و زاد و توشهء سفر آخرت را از اين جهان برگيريد كه اگر اين فرصت‌ها از دست برود ، نه راه بازگشتى وجود دارد و نه پشيمانى سودى ! ) » ( الآن عباد اللّه و الخناق « 1 » مهمل ، و الرّوح مرسل ، في فينة « 2 » الإرشاد ، و راحة الأجساد ، و باحة « 3 » الإحتشاد « 4 » ، و مهل البقيّة ، و أنف المشيّة ، و إنظار التّوبة ، و انفساح الحوبة « 5 » ، قبل الضّنك « 6 » و المضيق ، و الرّوع و الزّهوق « 7 » ، و قبل قدوم الغائب المنتظر ، و إخذة العزيز المقتدر ) . آنچه امام عليه السّلام در جمله‌هاى بالا فرمود ، ابعاد مختلف فرصت‌هايى است كه انسان در دست دارد : باقى بودن عمر ، آرامش روح ، راحتى جسم ، امكان كسب كمالات ، امكان اجتماع و مشورت ، بقاء فرصت براى تصميم‌گيرى ، توانايى بر توبه و بازگشت از گناه . هر يك از اينها بخشى از فرصت‌هاى عظيم و گرانبهايى آدمى را تشكيل مىدهد كه با وجود آن ، همه كار مىتوان كرد و هر خير و سعادتى قابل اكتساب است ، در حالى كه ممكن است يك روز ديگر همهء اينها از دست برود و تمام
هامش
( 1 ) « خناق » از مادّهء « خنق » ( بر وزن سنگ ) به معناى خفه كردن آمده است و « خناق » به معناى طنابى است كه با آن خفه مىكنند و « ضيق خناق » ( تنگى طنابى كه بر گلو است ) كنايه از تنگنا و گرفتارى شديد است . ( 2 ) « فينه » ( بر وزن ضربه ) به معناى زمان و وقت است . ( 3 ) « باحه » از مادّهء « بوح » ( بر وزن قول ) به معناى ظهور و اشتهار گرفته شده است و « باحه » به معناى صحن و سراى خانه و آب فراوان و نخل بسيار به جهت ظهور و بروز آن است و در جملهء بالا به همان معناى اوّل ، يعنى « صحن و سرا » است . ( 4 ) « احتشاد » به معناى اجتماع براى انجام كار مشترك است . ( 5 ) « حوبه » ( بر وزن توبه ) در اصل به معناى احتياج و نيازى است كه انسان را به گناه مىكشاند و به همين دليل ، در قرآن مجيد و استعمالات ديگر به معناى گناه آمده است . ( 6 ) « ضنك » به معناى سختى و تنگى است و « معيشت ضنك » به معناى زندگى توأم با سختىهاست . ( 7 ) « زهوق » ( بر وزن حقوق ) به معناى نابود شدن و از بين رفتن است .