تغترّون ! و إنّما حظّ أحدكم من الأرض ، ذات الطّول و العرض ، قيد قدّه « 1 » ، متعفّرا على خدّه ! ) ممكن است كسانى صدها باغ و بستان و زمين كشاورزى و دهها كاخ آباد داشته باشند ، ولى به هنگام وداع با اين دنيا ، سهم آنها همان است كه درويش كوخنشين دارد ، يعنى قطعه زمينى به اندازهء طول و عرض قامتش ، به اضافه چند قطعه كفن كه حداقل پوشش تن عريان او است .
تعبير « متعفّرا على خدّه » ( اين در حالى است كه گونهها بر خاك ساييده مىشود ) ممكن است اشاره به اين باشد كه لطيفترين قسمت بدن در آنجا بر خاك تيره قرار مىگيرد و يا اشاره به اين باشد كه انسان حتّى به اندازهء عرض بدنش سهميهاى از اين زمين ندارد ، چرا كه او را در قبر روى طرف راست مىخوابانند و معمولا لحد ، گنجايش خوابيدن او را به طورى كه صورت به آسمان باشد ، ندارد :
هر كه را خوابگه آخر ز دو مشتى خاك است * گو چه حاجت كه بر افلاككشى ايوان را !
هامش
( 1 ) « قيد » ( به كسر و فتح قاف ) به معناى مقدار است و به همين جهت ، به طنابى كه به دست و پاى انسان يا حيوان مىبندند و او را محدود به حدّ معينى مىكنند ، قيد ( به فتح قاف ) گفته شده است . و « قدّ » به معناى قامت است .