سختى و مشقّت است » ما أصف من دار أوّلها عناء « 1 » در دوّمين جمله مىافزايد : « و پايانش نيستى و فناست » و آخرها فناء يك نگاه اجمالى ، به سراسر زندگى انسان در اين جهان نشان مىدهد كه همهء آن آميخته با رنج و مشقّت است ، سر آغاز آن كه ولادت انسان است ، نه تنها درد و رنج عظيمى براى مادر دارد ، بلكه براى خود او رنجآورتر است ، چرا كه از محيط بستهاى به محيط بازى كه بسيار با آن متفاوت است ، وارد مىشود و همه چيز دگرگون مىگردد . در آغاز كودكى چنان ضعيف و ناتوان است كه نه تنها نمىتواند پشهاى را از خود دور كند ، بلكه قدرت حفظ آب دهان را ، در دهان ندارد و اگر از او به دقّت پرستارى نشود ، هر لحظه با خطرى روبروست . دوران شيرخوارگى را ، با تمام مشكلاتش پشت سر مىگذارد و با درد و رنج از شيرى كه شيرهء جان او بود ، جدا مىشود و كمكم به راه مىافتد در حالى كه هيچ تجربهاى در زندگى ندارد و خطرات عظيمى از هر سو ، زندگى او را تهديد مىكند ، كمكم بر سر عقل مىآيد و هوش او كامل مىشود و تازه دردسرهاى او آغاز مىگردد ، چرا كه از حجم مشكلات زندگى و گرفتارىها و محروميّتها باخبر مىشود ، با چه زحمتى در ميان جمعى كه به همه چيز چسبيدهاند ، جاى پايى براى خود باز مىكند و خانه و لانه و همسرى - با هزاران مشكل - براى خود برمىگزيند : مشكلاتى كه تا پايان عمر همراه اوست .
دوران پيرى كه نيروها از كف مىرود و انواع ضعفها و بيمارىها ، در چشم و گوش و دست و پا و قلب و عروق و استخوانش ظاهر مىشود ، مشكلات مضاعفى براى او مىآفريند . آرى سراى دنيا سرايى است كه با درد و رنج آغاز مىشود و با انواع گرفتاريها ادامه مىيابد ! قرآن مجيد مىگويد :
« لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي كَبَدٍ »
؛ به يقين ما انسان را در رنج
هامش
( 1 ) « عناء » به معناى رنج و مشقّت است و از همين رو به اسير « عانى » مىگويند ، چرا كه در رنج و مشقّت است .