بخورد و بپوشد ، شعار « ألجار ثمّ الدّار » كه در اهل بيت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رسم جارى بوده ، اشاره به همين نكته است .
« همدردى » و شركت عملى در غم محرومان و مستمندان ، يكى ديگر از انگيزههاى زهد است ، آنجا كه اجتماع به دو گروه تقسيم شود : « مرفّه » و « محروم » ، مردان خدا در درجهء اوّل مىكوشند كه وضع نابسامان مستمندان را سامان دهند ، ولى اگر امكانات اجازه نداد ، سعى مىكنند به صورت محرومترين افراد جامعه زندگى كنند ، تا از رنج و آلام محرومان ، بكاهند و براى آنها مقبوليت اجتماعى به بار آورند ، تا در نتيجه كسانى كه جامهء كهنه در تن دارند ، احساس حقارت نكنند و آنها كه در سفرهء خود جز نان خشك نمىبينند ، تحقير نشوند ، همانگونه كه از اميرمؤمنان على عليه السّلام دربارهء جامهء كهنهاش سؤال كردند ، فرمود :
« يخشع له القلب ، و تذلّ به النّفس
، و يقتدي به المؤمنون ، قلب به خاطر آن خاضع مىشود و نفس به سبب آن رام مىگردد و مؤمنان از آن پيروى مىكنند » « 1 » .
« آزادگى » يكى ديگر از انگيزههاى زهد است ، زيرا مىدانيم :
آنچه شيران را كند روبه مزاج * احتياج است احتياج است احتياج !
بنابراين ، زهد و قناعت ، از آنجا كه نيازها را كم مىكند ، آدمى را از قيد اسارت در برابر اشخاص و اشيا رها مىسازد ، مىتوان گفت ، گرايش انسان آگاه به زهد ، ريشهاى در « آزادمنشى » او دارد :
غلام همّت آنم كه زير چرخ كبود * ز هر چه رنگ تعلّق پذيرد آزاد است
زاهدان واقعى ، هم شجاعت بيشترى دارند و هم هوشيارى و آگاهى فزونتر ، از اينجاست كه جنبشهاى آزادىبخش جهان ، غالبا از كسانى سرچشمه گرفته كه روح زهد بر آنها حاكم بوده است « 2 » » .
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ، كلمات قصار ، حكمت 103 .
( 2 ) اقتباس از « سيرى در نهج البلاغه » مرحوم آيت الله شهيد مطهرى ، صفحهء 211 به بعد .