نباشد ، زيرا مسلم در اينجا به معناى نوع انسان است همانگونه كه در بعضى از روايات چنين است ) بنابراين هيچ محدوديتى از نظر اسلامى ، در هيچ مرحلهاى از فراگيرى علوم ، براى زنان وجود ندارد و آنها مىتوانند تمام مدارج كمال را از اين نظر طىّ كنند . در تاريخ اسلام نيز به شخصيتهاى بزرگ و با فضيلتى از جنس زنان برخورد مىكنيم كه در كتب حديث ، اسامى گروهى از آنان به عنوان زنان راوى ديده مىشود .
بعد سوم : بعد اقتصادى
است كه از اين نظر نيز فرقى ميان زن و مرد نيست .
يعنى آنها مىتوانند نتيجه كار خود را مالك شوند همان گونه كه مردان مىتوانند .
مخصوصا در اسلام زنان استقلال اقتصادى دارند ، بر خلاف آنچه در ميان بعضى از ملل غربى هنوز هم ادامه دارد كه به زن استقلال اقتصادى نمىدهند و تصرّف او را در اموالش بدون اجازه شوهر مجاز نمىدانند ، در حالى كه در اسلام ، زن براى تصرّف در اموال خود ، هيچ گونه نيازى به اجازهء شوهر ندارد و در هر مصرف مشروعى و در مورد هر كس و هر كارى مىتواند مصرف كند .
البتّه اگر مسايل شعارى را كنار بگذاريم ، نمىتوان انكار كرد كه معمولا فعّاليت توليدى مردان از زنان بيشتر است و اين به دو دليل است ، نخست اينكه : مردان غالبا قوّت و قدرت بيشترى براى كارهاى سنگين دارند و همين امر به آنها دست برتر در مسايل اقتصادى مىدهد و ديگر اينكه : مشكلات دوران باردارى و شيردادن نوزادان و بزرگ كردن آنها ( هر چند براى دو سه سال باشد ) قسمتى از بهترين سالهاى عمر زنان را به خود تخصيص مىدهد و زنان مقدار قابل ملاحظهاى از نيروى جسمانى خود را در اين راه از دست مىدهند و اگر فرض كنيم ، هر زن به طور متوسط ، بيش از سه فرزند پيدا نكند و براى هر يك از آنها چهار سال از دوران