ركب الطّريقة الغرّاء ، « 1 » و لزم المحجّة « 2 » البيضاء . اغتنم المهل « 3 » ، و بادر الأجل ، و تزوّد من العمل .
در واقع امام عليه السّلام در بيان اين هفت صفت - كه از چهاردهمين وصف شروع و به بيستمين آن خاتمه مىيابد - نظرى به سالكان سير الى الله و راهيان راه قرب پروردگار افكنده ، شرايط و وسايل مختلف آنها را بيان مىفرمايد .
اين راهيان ، قبل از هر چيز نياز به مركب راهوار نجات بخشى دارند كه توان پيمودن فراز و نشيبهاى اين جادهء پر پيچ و خم را داشته باشد . چه مركب بهتر از صبر و شكيبايى و استقامت كه هميشه و در همه جا سبب نجات و رهايى است .
از سوى ديگر ، هر مسافرى وسايل و ابزارى بايد با خود بردارد كه نيازهاى او را در تمام مسير راه بر طرف سازد ، امام عليه السّلام تقوا را به عنوان وسيلهء راه براى وفات ذكر كرده است .
در مرحلهء بعد ، شناخت جادهء وسيع و روشن و سپس ادامهء حركت از آن جاده لازم است كه با جملههاى « ركب الطّريقة الغرّاء و لزم المحجّة البيضاء » به آن اشاره فرموده است . در واقع جملهء اوّل اشاره به انتخاب راه است و جملهء دوم اشاره به ادامهء راه و عدم انحراف از آن در تمام طول مسير است ، آن هم جادهاى كه در واقع شاهراه باشد .
از سوى ديگر ، اين راهيان در آغاز سفر و در منزلگاههايى كه در وسط راه دارند
هامش
( 1 ) « غرّاء » صيغهء مؤنّث « اغرّ » به معناى هر چيز سفيد است ، سپس به هر چيزى كه درخشندگى ظاهرى يا معنوى داشته باشد ، اطلاق شده است و منظور از « طريقهء غرّاء » جادههاى روشن و خالى از انحراف است .
( 2 ) « محجّه » از مادّهء « حجّ » در اصل به معناى قصد كردن است و از آنجا كه راه مستقيم و آشكار انسان را به مقصود مىرساند ، واژهء « محجّه » به چنين راههايى اطلاق شده است .
( 3 ) « مهل » معناى اسم مصدرى دارد و به معناى رفق و مدارا آمده است . و از آنجا كه فرصتها زمينههاى رفق و مدارا است ، اين واژه به معناى فرصت به كار مىرود ، در خطبه بالا اشاره به فرصتهايى است كه خداوند به بندگانش ، براى اصلاح عمل خويش و عمل صالح داده است كه انسانها بايد آن را غنيمت بشمرند .