هنگامى كه سگ پوزهء خود را در جيفهاى وارد مىكند كه از آن بخورد ، كمى از بقاياى جيفه ، يا چربى آن ، بر پوزه و بينى او باقى مىماند كه بعدا با زبان درازش آن را پاك مىكند ، هم پوزه را تميز كرده ، و هم از بقاياى جيفه استفاده مىكند .
انتخاب اين تعبير براى حكومت كوتاه مدّت « مروان » در نهايت فصاحت و بلاغت و به اصطلاح : « مقال مطابق مقتضاى حال است » . آرى او همچون سگى بود كه از جيفهء حكومت نامشروعى كه از دودمان « بنى اميّه » مانده بود ، بهره گرفت آن هم در مدّتى بسيار كوتاه ، كه به گفتهء بعضى از مورّخان چهار ماه و ده روز و به گفتهء بعضى ديگر شش ماه ، و بيشترين مدّتى كه براى آن نوشتهاند نه ماه است و به اين ترتيب پيشگويى على عليه السّلام دربارهء او به وقوع پيوست و چنان كه در نكات ، اشاره خواهيم كرد به دست همسرش به سادگى كشته شد .
دومين پيشگويى اين كه فرمود : « او پدر قوچهاى چهارگانه است » و هو أبوالأكبش « 1 » الأربعة .
« أكبش » جمع « كبش » به معناى گوسفند نر ، يا قوچ است كه حيوان سركشى است و طبق اين تعبير ، امام عليه السّلام آنها را به حيوان سركش تشبيه كرد .
به گفتهء جمعى از « شارحان نهج البلاغه » اين سخن اشاره است به فرزندان چهارگانهء او : « عبد الملك » كه جانشين او شد ، « عبدالعزيز » كه والى مصر گرديد ، « بشر » والى عراق ، و « محمّد » نيز والى جزيره شد ، كه هر كدام از آنها شرارت را از پدرشان به ارث بردند . درست است كه فرزندان « مروان » بسيار بيش از اين بود ولى اين چهار نفر كسانى هستند كه به حكومت رسيدند و اميرمؤمنان على عليه السّلام به آنها اشاره مىفرمايد .
جمعى ديگر از « شارحان » اين سخن را اشاره به نوادگان « مروان » كه فرزندان
هامش
( 1 ) « اكبش » جمع « كبش » ( بر وزن كفش ) به معناى گوسفند نر يا قوچ در هر سن و سالى كه باشد ، است و عرب اين واژه را گاه در مورد رئيس و بزرگ قومى به كار مىبرد و مىگويد : فلان كس « كبش القوم » يعنى رئيس قوم ، يا « كبش الكتيبة » يعنى فرماندهء لشكر است .