به منزلهء ابزارى هستند كه انسان در مسير تكامل و پيمودن طرق پيشرفت مادّى و معنوى و سير الى اللّه از آن بهره مىگيرد و بدون آنها تلاشها و كوششهايش يا متوقّف ، و يا كم اثر مىشود .
ممكن است كسانى از جملهء بالا چنين استفاده كنند كه خداوند شقاوت و سعادت را ذاتى انسانها قرار داده ، گروهى ذاتا سعادتمندند ، و گروه ديگرى ذاتا شقاوتمند ، در حالى كه جملهء بالا چنين مطلبى را القا نمىكند ، بلكه مىگويد :
خداوند به همهء انسانها اعم از كسانى كه سرانجام سعادتمند ، يا شقاوتمند مىشوند ، علوم فطرى و غرائز ضرورى را مرحمت فرموده ، هر چند گروهى از آن استفاده كرده و مسير سعادت را با آن طىّ مىكنند و گروه ديگرى با سوء استفاده ، خود را در پرتگاه شقاوت مىافكنند ، حديث معروف :
« كلّ مولود يولد على الفطرة . . .
، همهء انسانها بر فطرت توحيد از مادر متولّد مىشوند ( و انحراف از اين فطرت ، بر اثر تعليم و تربيت نادرستى است كه بعدا حاصل مىشود ) » « 1 » نيز اشاره به همين معنا است .
واضح است كه اگر سعادت و شقاوت ذاتى باشد و هر كس مجبور باشد كه در همان مسير از پيش تعيين شده ، گام بردارد ، آمدن پيامبران و نزول كتابهاى آسمانى و تكليف و مسئوليّت و احكام الهى و ثواب و عقاب ، و در يك كلمه ، تمام مسايل مربوط به تعليم و تربيت و آثار و نتايج آن ، بىمعنا خواهد شد ، نه عقل چنين چيزى را مىپذيرد و نه شرع .
قرآن مجيد مىگويد :
« إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً »
؛ ما انسان را به راه صحيح هدايت كردهايم ، خواه شاكر باشد و پذيرا شود و يا كفران كند و رها سازد « 2 » .
و در جاى ديگر مىفرمايد :
« وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها »
؛ و قسم
هامش
( 1 ) مضمون اين حديث در روايات متعددى آمده است كه شايد بالغ بر « بيست » حديث مىشود و مرحوم « علّامهء مجلسى » آنها را در بحار الانوار ، جلد 3 ، كتاب التوحيد ، صفحهء 276 تا 281 آورده است .
( 2 ) سورهء دهر ، آيهء 3 .