« ثبج » ( بر وزن سبد ) به معناى وسط و بخش عظيم چيزى است و جملهء « فاضربوا ثبجه » تاكيد ديگرى بر لزوم هدفگيرى قلب سپاه و خيمهء « معاويه » است .
سپس امام عليه السّلام به بيانى مىپردازد كه به عنوان دليل بر دستور سابق است ، مىفرمايد : « ( اينكه گفتم به خيمهء معاويه حمله ببريد ) به خاطر اين است كه شيطان در گوشه و كنار آن پنهان شده ، دستى براى حمله به پيش دارد و پايى براى فرار به عقب نهاده است ! » ( فإنّ الشّيطان كامن في كسره « 1 » ، و قد قدّم للوثبة « 2 » يدا ، و أخّر للنّكوص « 3 » رجلا ) .
منظور از شيطان در اين جمله ، « معاويه » است كه هم افكارش شيطانى بود و هم كارهايش . بعضى از مفسّران نهج البلاغه آن را اشاره به « عمرو عاص » دانستهاند و گاه گفته مىشود : منظور از شيطان در اينجا « ابليس » است كه براى تحريك معاويه و يارانش در آن لحظات حسّاس ، فعّاليت مىكرد .
در حقيقت جملهء بالا ترسيم دقيقى از روحيهء معاويه است كه از يك سو خود را آماده براى حمله مىكرد و از سوى ديگر آمادهء فرار و عقبنشينى بود ، تا باد از كدام سو ، بوزد و حال و هوا چگونه باشد . و اين گونه است روش سياستمداران مادّى ، آنها هرگز هدف مقدّس ندارند كه به آن عشق بورزند و تا آخرين نفس و آخرين قطرهء خون ، حاضر براى فداكارى در راه آن باشند و به همين دليل ، هر گاه در برابر گروهى مؤمن و با هدف و از جان گذشته قرار گيرند ، گرفتار شكست مىشوند .
قرآن مجيد دربارهء شيطان چنين مىگويد :
« وَ إِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ وَ قالَ لا »
هامش
( 1 ) « كسر » ( بر وزن مصر ) به معناى گوشهء پايين خيمه است و شايد اطلاق اين واژه بر اين معنا به خاطر چين و شكنى است كه در اين قسمت از خيمه پيدا مىشود .
( 2 ) « وثبه » از مادّه « وثب » ( بر وزن نصر ) در اصل به معناى پيروزى و ظفر است و به معناى پريدن و جستن براى گرفتن چيزى نيز آمده است كه تناسب با ريشهء اصلى آن دارد .
( 3 ) « نكوص » به معناى عقبنشينى و بازگشت از انجام كارى است و معمولا در موارد عقبنشينى از كار خير ، به كار مىرود .