سياستمدارترين مردم بودم . » « 1 » اين ، همان مطلبى است كه در عصر و زمان ما نيز فراوان به چشم مىخورد كه بعضى از مردم ، در تحليلهاى اجتماعى خود ، افراد نيرنگباز و حيلهگر و بى بند و بار را كه براى پيش برد هدفهاى شخصى و حفظ موقعيّت خود ، به هر وسيلهاى متشبّث مىشوند ، افرادى زيرك و باهوش و لايق و سياستمدارى كاردان مىشمرند ، در حالى كه افراد آگاه و با ايمان و مدير و مدبّر را كه سعى دارند در سايهء ضوابط و اصول و دستورهاى شرع و وجدان قدم بردارند ، افرادى نالايق و فاقد مديريت مىپندارند ! اين اشتباه بزرگ ، بدبختانه ، هنوز وجود دارد و سرچشمهء مفاسد عظيم اجتماعى و سياسى است و چه خونهاى پاكى كه به خاطر اين اشتباه ، در طول تاريخ ، بر زمين ريخته شده است ! به هر حال ، واقعيت ، چيز ديگرى است . مردم عراق و مخصوصا بافت جمعيّت كوفه ، از گروههاى مختلف با فرهنگهاى متفاوت تشكيل شده بودند و سياستهاى زمان عثمان ، آنان را به سوى زرق و برق دنيا كشيده بود و سنّت نادرست آن عصر ( تقسيم بىدليل بيت المال به اين افراد ) عادت زشتى براى آنها شده بود و بسيارى از سران قبايل ، در انتظار گرفتن حق و حسابهاى سياسى و رشوه بودند و به همين دليل ، معاويه ، بسيارى از سران قبايل و شخصيتهاى عراق را ، با پولهاى كلان ، خريد و يكى بعد از ديگرى ، به او پيوستند در حالى كه مردم شام ، از اين موج فاسد و خطرناك ، نسبتا دور بودند .
اضافه بر اين ، روحيات مردم عراق و شام متفاوت بود . شاميان ، بيشتر ، اهل عمل بودند در حالى كه عراقيها ، بيشتر ، اهل سخن . شامىها ، انضباط اجتماعى را بهتر پذيرا مىشدند ، در حالى كه عراقيها ، كمتر به انضباط تن مىدادند .
روح وفادارى ، در شاميان بيشتر بود در حالى كه بىوفايى و پيمان شكنى ، از ويژگىهاى مردم عراق و مخصوصا كوفه محسوب مىشد .
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ، خطبهء 200 .