داد و نامه همانست كه در بالا اشاره شد » .
صاحب مصادر مىافزايد : بعيد نيست كه امام بعضى از بخشهاى اين خطبه را بيش از يك بار ( و در موارد مختلف ) ايراد فرموده باشد .
بعضى نيز احتمال دادهاند كه آغاز خطبه مربوط به زمان بيعت با آن امام بوده باشد و ذيل آن مربوط به داستان صفّين .
اين احتمال نيز داده شده كه تمام آن مربوط به زمان بيعت بوده و منظور از جنگ همان جنگ جمل و مانند آن است كه مقدماتش در همان زمان فراهم مىشد .
ولى همهء اين احتمالات بعيد به نظر مىرسد ظاهر اين است كه كلّ خطبه مربوط به يك داستان است و آن داستان جنگ صفّين است و ناظر به زمانى است كه اصحاب و ياران او با بىصبرى از امام عليه السّلام مىخواستند كه اقدام به جنگ كند و كار را يكسره نمايد شاهد اين سخن گفتارى است كه مرحوم « بحرانى » و شارح « خوئى » در شأن ورود اين خطبه نوشته و مىگويند : « اشاره به حال اصحاب امام در صفّين است زمانى كه ايشان را از جنگ با شاميان منع مىفرمود ، به اين منظور كه شوقشان به جهاد بيشتر گردد ( يا به خاطر اين كه تا ممكن است كار بدون خونريزى فيصله يابد و دشمن از راه انحرافى باز گردد « 1 » ) » .
البته اين سخن با عنوانى كه در نسخهء نهج البلاغه « صبحى صالح » آمده ، متفاوت است چرا كه او مىگويد : « اصحاب حضرت ، طرفدار عدم پيكار بودهاند » . ولى اين سخن بسيار بعيد به نظر مىرسد ، همچنين با چيزى كه در خطبهء آينده مىآيد كه مىگويد : « در صفين ياران حضرت از تأخير جنگ ناراحت بودند » سازگار نيست .
كوتاه سخن اين كه هنگامى كه فشار زيادى از سوى اصحاب و ياران بر امام وارد شد كه كار جنگ صفين را يكسره كند ، امام فرمود : « من پس از بررسى زياد در بارهء اين جنگ و مطالعه در تمام جوانب آن به اينجا رسيدم كه پيشنهاد شما را بپذيرم نه به خاطر فشارهايى كه از سوى شما بر من وارد مىشود ، بلكه به خاطر اين كه بر سر
هامش
( 1 ) منهاج البراعة ، جلد 4 ، صفحهء 326 و شرح نهج البلاغه ، ابن ميثم بحرانى ، جلد 2 ، صفحهء 144 .