منبر قرار گرفت ، و شروع به خطبه خواندن كرد گروهى از مردم كوفه سنگريزه به سوى او پرتاب كردند ، او عصبانى شد و دست هشتاد نفر را قطع كرد و تصميم گرفت خانههاى آنها را ويران كند و نخلهايشان را بسوزاند ، مردم را در مسجد جمع كرد و دستور داد از على عليه السّلام برائت جويند و چون مىدانست آنها چنين كارى نخواهند كرد ، همين را بهانهاى براى كشتن مردم و ويران كردن شهر قرار داد ، ولى در همين ميان پيكى از جانب او آمد و به مردم خبر داد كه امروز من گرفتار شدهام به منازل خود باز گرديد ، و اين بدان خاطر بود كه بيمارى طاعون بر او مسلّط شد ، و فرياد مىزد نيمى از بدن من آتش گرفته است ، و همچنان اين سخن را تكرار مىكرد تا جان داد ! « 1 » از كسانى كه كوفه را آماج حملات خود قرار دادند و به زور بر آن چيره شدند فرزند او « عبيد اللّه بن زياد » و « حجّاج بن يوسف ثقفى » بودند كه هر كدام گرفتار عاقبت سوء اعمال خود شدند ، و به طرز فجيعى جان دادند . معروف اين است كه ابن زياد از فرزندان نامشروع بود ، و مادرش مرجانه زن آلودهاى بود و به خاطر همين او را به نام مادرش مىخواندند و به او ابن مرجانه مىگفتند . در سال 28 يا 29 هجرى متولد شد و در 32 سالگى به حكومت بصره و كوفه از سوى بنى أميه منصوب شد ، و بعد از جناياتى كه در كربلا مرتكب شد ، مردم كوفه را سخت تحت فشار قرار داد ، ولى چيزى نگذشت كه با قيام مختار به دست ابراهيم بن مالك اشتر در حالى كه 39 ساله بود كشته شد ، و مختار سر او را خدمت امام على بن الحسين عليه السّلام فرستاد ، هنگامى كه سر او را خدمت امام عليه السّلام آوردند حضرت مشغول غذا خوردن بود ، سجده شكر به جا آورد و فرمود : آن روز كه ما را بر ابن زياد وارد كردند غذا مىخورد در حالى كه سر پدر من در برابر او بود ، من از خدا تقاضا كردم كه از دنيا نروم تا سر او را در مجلس غذاى خود مشاهده كنم ! « 2 » »
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد ، جلد 3 ، صفحهء 199 .
( 2 ) دائرة المعارف الشيعية العامة .