امام عليه السّلام بقيه را به او ببخشد .
امام عليه السّلام موافقت نفرمود زيرا اگر در اين كار كوتاه مىآمد اوّلا اين كار بدعتى براى ديگران مىشد كه اسيران را به اصطلاح بخرند و آزاد كنند ، و بعد هم حق بيت المال را نپردازند ، و ثانيا بخششهاى عثمان از حقوق بيت المال در اذهان تداعى مىشد و چهرهء واقعى حكومت على عليه السّلام كه دفاع از حقوق بيت المال بود دگرگون مىشد .
عجب اين كه يكى از دوستان « مصقله » به او پيشنهاد كرد كه من باقى ماندهء بدهى تو را از كسانت جمعآورى مىكنم و به امام عليه السّلام مىپردازم ، او مخالفت كرد ، و گفت :
اگر عثمان يا معاويه طرف حساب من طلبكار بودند اين مبلغ را به من مىبخشيدند ، همان گونه كه به ديگران اموال زيادى از بيت المال را بخشيدند .
اينها همه نشان مىداد كه شايد او از اوّل قصد جدّى براى پرداخت بدهى خود نداشت ، و از نامهء چهل و سوم نهج البلاغة ، به خوبى استفاده مىشود كه او عملا پيرو مكتب عثمان بود . به همين جهت قسمتى از بيت المال را در ميان اقوام و بستگان خود بذل و بخشش نمود ! و در يك كلمه او از نظر فكرى و عملى از قماش معاويه بود نه شايستهء دستگاه امير مؤمنان على عليه السّلام و شايد پيش از آن كه به مقام برسد مرد صالحى بود ولى مانند بسيارى از افراد كم ظرفيت پس از رسيدن به مقام مسير خود را تغيير داد و دنيا پرستى بر او غلبه كرد .
و به همين دليل عدالت امام عليه السّلام را تحمّل نكرد و سرانجام به همفكران خود يعنى معاويه و هم دستانش پيوست و امام عليه السّلام در بارهء او جملههاى بالا را فرمود كه اگر مىماند ما به او مهلت مىداديم و حق بيت المال را عند القدرة و الاستطاعة از او مىگرفتيم . « 1 » از آنچه در بالا گفته شد روشن مىشود كه اسيران مزبور اسيران مسلمان نبودند .
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد ، جلد 3 ، صفحهء 128 - 150 ، با تلخيص .