آزادى اسيران بنى ناجيه به همت و فتوّت او به طور كامل در ميان مردم پخش نشده بود كه خبر فرارش به سوى شام در همه جا پيچيد ! و همه را در شگفتى فرو برد كه چگونه مىتوان باور كرد انسانى با اين عمل بزرگوارانه به عنصر پليدى همچون حاكم شام پناهنده شود ، و همكارى با آن ظالم بيدادگر را بر همكارى با على عليه السّلام ترجيح دهد ؟ ! آرى تحمّل عدالت براى همه آسان نيست ! و در پايان اين سخن مىفرمايد : ( او اشتباه كرد ) « اگر مانده بود ، آنچه در توان داشت از او مىگرفتيم ، و نسبت به بقيه تا هنگام توانائيش به او مهلت مىداديم ! » ( و لو أقام لأخذنا ميسوره ، و انتظرنا بماله وفوره ) .
آرى اين دستور قرآن كريم است كه مىفرمايد :
« وَ إِنْ كانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلى مَيْسَرَةٍ »
« 1 » « هر گاه بدهكار در زحمت باشد او را تا هنگام توانائيش مهلت دهيد » . هيچ كس باور نمىكند كه على بر خلاف دستور قرآن در مورد او رفتار كند ، بنا بر اين او نمىتوانست بهانه بياورد كه نسبت به باقيماندهء بدهى خود از سوى امام عليه السّلام وحشت داشتم ! در اينجا اين سؤال پيش مىآيد كه چرا امام عليه السّلام در مقابل اين كار انسانى « مصقله » باقيماندهء بدهى او را نبخشيد ؟ و فرمود در انتظار قدرتش مىمانديم ؟ به يقين مصقله اين بدهى را براى منافع شخصى خود تحمل نكرده بود ، بلكه براى يك كار انسانى بود .
پاسخ اين سؤال با توجه به يك نكته روشن مىشود كه اگر امام عليه السّلام اين كار را مىكرد سنّتى براى آينده مىشد ، و هر فرماندار يا فرمانده لشكر به خود اجازه مىداد كه اسيران را آزاد كند ، و اين امر قطع نظر از جنبههاى مادى در بسيارى از موارد براى جامعه اسلامى خطر آفرين بود ، و به تعبير ديگر مدح و ثنا خوانيش براى او مىشد و خطرش براى جامعه اسلامى ! اضافه بر اين ، اين گونه بذل و بخشش از بيت المال پايههاى بيت المال را سست
هامش
( 1 ) سورهء بقره ، آيهء 280 .