تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 494

مساهمون:

ص٤٩٤
تأخير ، و يا طلب عفو و بخشش راهى بينديشد ، انتخاب نادرستى نمود و از حق فرار كرد و به باطل پناهنده شد ، به همان كسى كه انسانها را فريب داده و به بند كشيده و اسير و بردهء مطامع خويش ساخته است ! درست است كه ظاهر قضيه اين بوده است كه مصقله از ترس بدهكارى خود به بيت المال به شام فرار كرد ، ولى به نظر مىرسد كه اضافه بر اين كه آمادگيهاى روانى « مصقله » براى اين خيانت بزرگ از قبل فراهم شده بود ، شايد كارهاى ديگرى داشته كه مىترسيده بر ملا شود و گرفتار آيد ، و شايد تحمل عدالت على عليه السّلام كه اصرار بر گرفتن حق بيت المال مىفرمود ، براى او گران بود ، همان گونه كه بر بسيارى ديگر نيز گران بود . شاهد سخن اين است كه به يكى از دوستانش به نام « ذهل بن حارث » گفته بود اگر طلبكار من عثمان يا معاويه بود غمى نداشتم ! مىدانستم كه به آسانى حق بيت المال را به من مىبخشند ! همان گونه كه آلاف الوف به ديگران بخشيدند ، ولى از على عليه السّلام نگرانم ، چون او در امر بيت المال سختگير است ! اما به هر حال كار مصقله قابل توجيه نبود ، به خصوص اين كه تضاد آشكارى در آن ديده مىشد . از يك سو دست سخاوت گشود و كار انسانى انجام داد و از سوى ديگر خيانت كرد و پا به فرار گذاشت ! لذا امام عليه السّلام در ادامهء اين سخن مىفرمايد : « هنوز مداح و ثناخوانش لب به مدحش نگشوده بود كه او را ساكت كرد ، و هنوز سخن ستايشگرانش را عملا تصديق نكرده بود كه آنها را خاموش نمود ! ( فما أنطق مادحه حتّى أسكتة ، و لا صدّق واصفه حتّى بكّته « 1 » ) . او در آغاز كارى انجام داد كه هر كس شنيد بر او آفرين گفت ، ولى هنوز خبر
هامش
( 1 ) « بكّته » از ماده « بكت » ( بر وزن بخت ) به معنى زدن با عصا و مانند آن است ، سپس به معنى توبيخ و سرزنش و غلبه بر ديگرى از طريق استدلال آمده است .