خطبهء چهل و چهارم « 1 » و من كلام له عليه السّلام لمّا هرب مصقلة بن هبيرة الشيباني إلى معاوية
، و كان قد ابتاع سبي بني ناجية من عامل امير المؤمنين عليه السّلام و أعتقهم ، فلمّا طالبه بالمال خاس به و هرب إلى الشام .
اين سخن را هنگامى « امير مؤمنان على عليه السّلام » ايراد كرد كه « مصقلة بن هبيرة شيبانى » ( از تحت فرمان آن حضرت ) به سوى معاويه فرار كرد ، و اين در حالى بود كه اسيران « بنى ناجيه » را از كارگزاران حضرت عليه السّلام خريدارى كرد و آزادشان نمود .
هنگامى كه حضرت پرداخت ثمن را به « بيت المال » از او مطالبه كرد امتناع ورزيد و به سوى « شام » گريخت !
شأن ورود
همان گونه كه در بالا اشاره شد ، اين سخن مربوط به داستان قبيلهء « بنى ناجيه » است ، و داستان چنين است كه « خريت بن راشد » از رؤساى قبيله « بنى ناجيه » بعد از جريان حكمين با سى نفر از يارانش نزد امام عليه السّلام آمد و با صراحت گفت : به خدا سوگند ! نه فرمان تو را اطاعت مىكنم ، و نه پشت سرت نماز مىخوانم ، و فردا از تو
هامش
( 1 ) سند خطبه : گروهى از مورخان كه پيش از تولد « سيد رضى » مىزيستهاند داستان « بنى ناجيه » و اين سخن « امير مؤمنان » را در كتابهاى خود نقل كردهاند .
از جمله طبرى در تاريخ معروف خود در وقايع سال 38 هجرى ، و « ابراهيم هلال ثقفى » در كتاب « الغارات » ، و « بلاذرى » در « أنساب الاشراف » و « مسعودى » در كتاب « مروج الذهب » ( مصادر نهج البلاغة ، جلد 1 ، صفحهء 451 ) .