گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نقل شده ، « 1 » و هم از امير مؤمنان على عليه السّلام در خطبهء بالا و در آخر خطبهء 28 نيز بدان اشاره نموده است .
با توجه به اين كه « هوى » همان تمايلات نفس امّاره به لذّات دنيوى در حدّ افراط و بدون قيد و شرط است ، به خوبى روشن مىشود كه چرا مانع از وصول به حق مىشود ، زيرا هوى پرستى حجابى در برابر ديدگان عقل مىافكند كه انسان را از مشاهدهء چهرهء حق محروم مىسازد ، و باطل را كه در مسير هوى و هوس او است چنان توجيه مىكند كه از هر حقّى قابل قبولتر جلوه كند ، و به عكس حقّى را كه بر خلاف هواى نفس مىباشد چنان تخريب مىكند كه از هر باطلى بدتر نمايان مىشود .
اين حقيقت را بارها در طول زندگى خود و در هنگام مطالعهء تاريخ پيشينيان ديده و خواندهايم كه هوى پرستان چگونه با توجيهگريهاى زشت و رسوا حق و باطل را دگرگون ساخته و مىسازند .
و امّا آرزوهاى دور و دراز به اين دليل موجب فراموشى آخرت مىشود كه تمام نيروهاى انسان را به خود جلب مىكند ، و با توجه به اين كه نيروى انسان به هر حال محدود است ، هنگامى كه آن را در مسير آرزوهاى بىپايان سرمايهگذارى كند چيزى براى سرمايهگذارى در طريق آخرت نخواهد داشت ، به خصوص اين كه دامنه آرزوها هرگز محدود نمىشود ، و طبيعت آنها اين است كه هر زمان انسان به يكى از آرزوهايش جامهء عمل مىپوشاند آتش عشق آرزوى ديگرى در دل او زبانه مىكشد ، و نيروهايش را براى وصول به آن بسيج مىكند ، بلكه گاه رسيدن به يك آرزو سبب دلبستگى به چند آرزوى ديگر مىشود ، چون معمولا آرزوها به يكديگر پيوند خوردهاند ، با توجه به اين واقعيتها نه وقتى براى او باقى مىماند و نه نيرو و امكانى ، و نه حتّى حال و حوصلهاى كه به آخرتش بپردازد !
هامش
( 1 ) بحار الانوار ، جلد 74 ، صفحهء 188 ، ( با كمى تفاوت ) و بحار الانوار ، جلد 70 ، صفحهء 90 - 91 ، ( با تفاوت بسيار اندك ) .