نفرين مىكند كه خداوند ! پدر را از شما بگيرد . و اين كنايه از ذليل و خوار شدن است ، زيرا كسى كه پدر خود را از دست مىدهد ، نوعا گرد و غبار ذلّت و خوارى بر او مىنشيند .
در ادامهء اين سخن براى تحريك آنها مىافزايد : آيا دينى نداريد كه شما را دور خود جمع كند و يا غيرتى كه شما را به خشم آورد ؟ « أما دين يجمعكم و لا حميّة تحمشكم » ؟ « 1 » در واقع هر يك از اين دو مىتوانست دواى درد جانكاه آنها باشد ، زيرا داشتن يك دين كه حلقهء اتصالى است در ميان اقوام و گروههاى به ظاهر مختلف و متفاوت كافى است كه همه را دور يك هدف جمع كند و انسجام را - كه يك شرط اصلى پيروزى است - فراهم سازد .
و هرگاه چنين دينى در ميان آنها وجود نداشته باشد و يا ضعيف و فاقد كارايى گردد ، حد اقل غيرت اجتماعى و علاقه به حفظ آب و خاك و دفاع از حريم قوم و ملّت ايجاب مىكند كه آنها در برابر دشمن متّحد شوند و به حركت در آيند ، ولى مردم كوفه و عراق در آن زمان با نهايت تأسّف ، فاقد هر دو اصل بودهاند و نه دين محكمى داشتهاند و نه غيرت اجتماعى كافى .
يك چنين گروهى و جمعيّتى كه فاقد يك پايگاه محكم اجتماعى است ، در حقيقت ، بزرگترين مشكل براى پيشواى مدير و مدبّر خواهد بود .
و چه زيبا فرموده است امام عليه السّلام در خطبهاى ديگر ، آنجا همين گروه ضعيف و زبون پراكنده را مخاطب ساخته و مىگويد : « أريد أن أداوى بكم و أنتم دائى كناقش الشّوكة بالشّوكة ، عجبا ! من مىخواهم به وسيلهء شما بيماريم را درمان كنم ، امّا شما خود بيمارى من هستيد ، همانند كسى كه بخواهد خار را به وسيلهء خار
هامش
( 1 ) « تحمش » از مادّهء « حمش » به گفتهء مقاييس ، دو معنا دارد يكى به معناى « به غضب در آمدن » و ديگر به معناى « باريكى » در اينجا ، همان معناى نخست است ، چرا كه امام مىفرمايد : « اگر جمعيّت و غيرتى داشتيد و از شنيدن اين واقعهء اسفناك به خشم و غضب در مىآمديد .