به او نمىدهند ( و لا يعطى البقاء من أحبّه ) .
ممكن است كه پايان زندگى دير و زود داشته باشد ، ولى به قول معروف سوخت و سوز ندارد و دنبال آب حيات گشتن و جرعهاى از آن سر كشيدن و هميشه زنده ماندن ، خيال باطل و فكر محال است .
نكته
شك نيست كه در اين جهان هستى ، غير از ذات پاك پروردگار همه چيز تدريجا كهنه و فرسوده مىشوند و راه فنا و مرگ را پيش مىگيرند .
خورشيد - كه بزرگترين ستارهء منظومه شمسى است و حجم آن يك ميليون و دويست هزار مرتبه از كره زمين بيشتر است - سرانجام خاموش و تاريك مىشود و مىميرد ، چرا كه در هر شبانه روز ، مقدار عظيمى از مادّه آن تبديل به انرژى مىشود و در فضا پخش مىگردد . كرهء زمين و تمام سيّارات و همهء كهكشانها ، سرانجام مرگى دارند .
اصولا تولّد ، خود بهترين دليل بر مرگ است ، چرا كه اگر چيزى جاودانه شد ، نه تولّدى دارد و نه مرگى .
بنا بر اين تصوّر اين كه كسى حيات جاودان داشته باشد ، تصوّرى است باطل و بر خلاف قانون قطعى آفرينش . آيهء شريفه ،
« كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ »
، هر انسانى چشندهء مرگ است » ، و از آن بالاتر آيهء
« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ »
، هر چيزى فانى مىشود جز ذات پاك خدا » - از عموماتى است كه هيچ استثنايى بر نمىدارد و تخصيصى بر آن وارد نمىشود .
بنا بر اين ترس از مرگ ترسى است بدون دليل و انتظار حيات جاودان انتظارى است بىمعنا .
آنچه مهم است اين است كه آمادهء مرگ باشيم و از حيات خود ، بنحو احسن استفاده كنيم ، و مرگ را نه به معناى فناى مطلق ، بلكه به معناى انتقال از سراى