پيمان جايز نبود . « 1 » چيزى كه اين تفسير را از ذهن دور مىكند ، اين است كه تعبير به « غيرى » در بارهء پيامبر اكرم ، تعبير مناسبى نيست .
تفسير ديگرى كه شارح بحرانى ، به عنوان يك احتمال ذكر كرده ، اين است كه امام مىفرمايد : پيش از آن كه مردم با من بيعت كنند ، اعلان اطاعت كردند و اين به صورت ميثاقى از آنها بر گردن من بود .
بنا بر اين من راهى نداشتم جز اين كه بر خيزم و به دعوت آنان پاسخ گويم و بيعتشان را بپذيرم و به امر حكومت قيام كنم . « 2 » بنا بر اين جملهء مزبور هماهنگ با جملهاى است كه در خطبهء شقشقيه آمد :
« أما و الّذى فلق الحبّة و برأ النّسمة ! لو لا حضور الحاضر . . . لألقيت حبلها على غاربها . » « به خدايى كه دانه را شكافته و انسان را آفريده سوگند ياد مىكنم ! اگر به خاطر حضور حاضران ( تودههاى مشتاق بيعت ) نبود . . . مهار شتر خلافت را بر پشتش مىافكندم و رهايش مىكردم » .
اين تفسير نيز بعيد به نظر مىرسد ، زيرا مردم قبل از بيعت از فرمان آن حضرت اطاعت نكرده بودند ، بلكه اعلان آمادگى براى بيعت داشتند و ميثاقى در آنجا وجود نداشت ، مگر اين كه به سراغ معناى مجازى ميثاق برويم .
نكته پيمانى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با على عليه السّلام داشت
در خطبهء بالا امام عليه السّلام به پيمانى اشاره مىكند كه ميان او و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بوده و از تعبيرات خطبه ، اجمالا بر مىآيد كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از آن حضرت پيمانى مبنى بر
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، جلد 2 ، صفحهء 296 . محمد عبده ، شارح معروف مصرى و علامه خويى نيز تقريبا همين معنا را برگزيدهاند .
( 2 ) شرح نهج البلاغه ، ابن ميثم بحرانى ، جلد 2 ، صفحهء 97 .