بخش دوم
و إنّهم ليطلبون حقّا هم تركوه و دما هم سفكوه ! فلئن كنت شريكهم فيه فإنّ لهم لنصيبهم منه و لئن كانوا ولوه دوني فما التّبعة إلّا عندهم و إنّ أعظم حجّتهم لعلى أنفسهم يرتضعون أمّا قد فطمت و يحيون بدعة قد أميتت . يا خيبة الدّاعى ! من دعا ! و إلام أجيب ! و إنّي لراض بحجّة اللّه عليهم و علمه فيهم .
ترجمه
آنها حقّى را از من مطالبه مىكنند كه خود ، آن را ترك گفتهاند ، و انتقام خونى را مىطلبند كه خودشان آن را ريختهاند ! اگر ( فرضا ) من ، در ريختن اين خون ( خون عثمان ) شريكشان بودم ، آنها نيز سهيم بودهاند ، و اگر تنها ، خودشان ، مرتكب اين كار شدهاند ، مسئوليتش بر گردن خودشان است . ( بنا بر اين ) مهمترين دليل آنها ، بر ضدّ خود آنها مىباشد . ( آرى ) آنها مىخواهند از مادرى شير بنوشند كه شيرش را بريده ! و بدعتى را زنده كنند كه مدتها است مرده است ! ( آنها ، مىخواهند همان حيف و ميلهاى زمان عثمان ، تكرار شود و گروهى بر بيت المال اسلام ، بناحق ، مسلّط باشند ! هرگز اين كار در حكومت من تكرار نمىشود ، نه مال و نه پست و مقامى را ، بناحق ، به كسى نمىبخشم ! ) اى نوميدى ! به سراغ اين دعوت كننده بيا .
راستى چه كسى دعوت مىكند و مردم ( ناآگاه ) چه دعوتى را اجابت مىكنند ؟ ! من ، به حجت و علم الهى در بارهء اين گروه ، راضىام ( و حاكم ميان من و آنها خدا است ) .