اين سخن ، اشاره به حركتهاى آشوب طلبانهاى است كه بعد از قتل عثمان و بيعت مردم با على عليه السّلام روى داد . و منظور از حزب شيطان ، همان كسانى هستند كه در عصر عثمان به سوء استفاده از بيت المال و سلطه بر پستهاى حسّاس كشور اسلامى دست زده بودند و در انتظار خلافت و مقامات ديگر ، بعد از عثمان ، روز شمارى مىكردند .
امام عليه السّلام در اين گفتار پر معنا ، هشدار مىدهد كه توطئههاى شيطانى در حال شكل گرفتن است و هدف همهء آنها اين است كه بار ديگر حيف و ميل در بيت المال و جور و ستم در سرزمين اسلام ظاهر و آشكار گردد و امام عليه السّلام را از اصلاح جامعهء اسلامى و مرهم نهادن بر زخمهايى كه در دوران عثمان بر پيكر اسلام و مسلمانان وارد شد ، باز دارند .
حضرت سپس در ادامهء اين سخن ، اين حقيقت را روشن مىسازد كه آنها هيچ دليلى براى مخالفتهاى خود ندارند و تابع هيچ منطق روشنى نيستند :
« به خدا سوگند ! آنها هيچ كار خلاف و منكرى از من سراغ ندارند ، و انصاف را ، ميان من و خود ، حاكم نكردهاند ، « و اللّه ! ما أنكروا عليّ منكرا ، و لا جعلوا بيني و بينهم نصفا » « 1 » .
در اين جمله ، امام عليه السّلام اشاره به طلحه و زبير و گروه پيمان شكنان ( ناكثين ) مىكند و به طور سربسته ، به بهانهء واهى آنها اشاره مىفرمايد . بهانهء آنها ، قتل عثمان بود .
حضرت ، در جملههاى بعد ، به طور مشروحتر بيانات بسيار كوبندهاى در بارهء آنان فرموده است .
آرى ، تمام كتابهاى تاريخى گواهى مىدهد كه قتل عثمان ، چيزى نبود كه به امام عليه السّلام نسبت داده شود ، بلكه كسى كه بيش از همه براى خاموش كردن فتنه در
هامش
( 1 ) « نصف » ( بر وزن الف ) و « نصف » ( بر وزن جسم ) هر دو به معناى « انصاف و عدالت و حدّ اعتدال » است . و اين كه به نيمى از هر چيزى ، نصف گفته مىشود ، به همين دليل است .