بودند ، و اى بسا ، كه در ميان آنها رقابتهاى پنهان و آشكارى نيز وجود داشت ، بخلاف شاميان كه دست نخورده و يكپارچه بودند .
اضافه بر اين ، گروه زيادى از منافقان و دشمنان اسلام ، از مدينه و نقاط ديگر ، در آنجا جمع شده بودند و با وسوسههاى شيطانى ، براى تفرقه افكنى و تضعيف روحيهء آنها تلاش مىكردند .
از سوى سوم ، فتوحات اسلامى ثروت زيادى را به آنجا كشانده بود و طبيعت ثروت ، رفاه طلبى و عافيت جويى است كه با طبيعت جهاد و رزم و پيكار سازگار نيست .
به اين دليل آنها پيوسته به دنبال عذر و بهانه مىگشتند تا از زير بار جهاد ، حتّى در لحظات حسّاس و سرنوشت ساز ، شانه تهى كنند ، كه سرانجام گرفتار پيامدهاى دردناك اين سستى و رفاه طلبى شدند و پيكر آنها در زير ضربات شلّاق حكّام ظالم بنى اميه ، مجروح و خسته شد .
آرى ، اگر پيشوايى پيدا مىشد كه بيت المال را بىحساب در اختيار ثروت اندوزان و رفاه طلبان مىگذارد ، به دنبال او راه مىافتادند ، ولى امير مؤمنان على عليه السّلام كسى نبود كه در برابر چنين گناه عظيمى تسليم شود و رضاى خدا را به رضاى خلق بفروشد ، از اين رو در يكى از خطبههاى ديگر نهج البلاغه - كه احتمالا جزئى از خطبهء مورد بحث است - آنها را مخاطب ساخته ، چنين مىفرمايد :
« و إنّي لعالم بما يصلحكم و يقيم أودكم و لكنّي لا أرى إصلاحكم بإفساد نفسي ، من مىدانم چه چيز شما را اصلاح مىكند و كجى شما را ( ظاهرا ) راست مىسازد ، ولى من هرگز اصلاح ( ظاهرى ) شما را با تباه ساختن نفس خويش جايز نمىدانم » . « 1 »
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ، خطبه 69 .