دادم ، گفتيد : « اكنون ، هوا فوق العاده سرد است ، بگذاريد سوز سرما آرام گيرد . » ولى همهء اينها بهانههايى است براى فرار از گرما و سرما . جايى كه شما از سرما و گرما ( اين همه وحشت داريد و ) فرار مىكنيد ، به خدا سوگند ! از شمشير ( دشمن ) بيشتر فرار خواهيد كرد .
شرح و تفسير
آنها در باطل خود متّحدند و شما در حقّتان پراكنده !
در اين بخش از خطبه ، امام به تحليل ديگرى در بارهء عوامل شكست و عقب نشينى مردم كوفه و عراق ، توأم با ملامت و سرزنش مىپردازد ، باشد كه با اين بيان روح خفتهء آنها را بيدار كند و پيش از آن كه اوضاع كشور آنها ، بدتر شود به پا خيزند و به دفع دشمن بپردازند .
نخست مىفرمايد : « شگفتا ، شگفتا ! به خدا سوگند ! قلب را مىميراند و غم و اندوه را ( به روح انسان ) سرازير مىكند كه آنها ( شاميان غارتگر ) در مسير باطل خود ، چنين متّحدند و شما ، در طريق حقّتان ، اين گونه پراكنده و متفرّق ، « فيا عجبا ! « 1 » عجبا - و اللّه - يميت القلب و يجلب الهمّ من اجتماع هؤلاء القوم على باطلهم ، و تفرّقكم عن حقّكم ! » هميشه ، تعجّب و شگفتى ، از امورى است كه با جريان طبيعى ، سازگار نيست و علل ناشناخته يا نامأنوسى دارد . طبيعت امر چنين اقتضا مىكند كه طرفداران حق به خاطر ايمان محكمى كه به آن دارند ، محكم بايستند و از آن دفاع كنند ، ولى طرفداران باطل چون انگيزهء نيرومندى براى دفاع از آن ندارند ، نسبت به حمايت از
هامش
( 1 ) يا عجبا عجبا ، بعضى از شارحان نهج البلاغه گفتهاند كه جملهء « فيا عجبا عجبا ! » در اصل ، « عجبت عجبا . . . » بوده است ، يعنى منصوب به عنوان مفعول مطلق است . اين احتمال نيز داده شده است كه عجبا نخستين ، از قبيل مفعول مطلق و دومى تكرار و تأكيد باشد . ( شرح نهج البلاغه ، ابن ميثم ، جلد 2 ، صفحهء 36 ) بعضى نيز گفتهاند كه در تقدير ، « يا عجبى احضر ، اى شگفتى من ! حاضر شو » . بوده است . ( شرح نهج البلاغه ، علامّه خويى ، جلد 3 ، صفحهء 392 ) ، اين تفسير با منادى واقع شدن « عجبا » ، تناسب بيشترى دارد .