يكى كوردلى ، دوم اشتباه كارى و سهو ، سوم بازيگرى و مشغول به امورات باطل و چهارم فراموشى از حق . « 1 »
شيخ ( ابوسعيد ابى الخير ) را گفتند كه فلان كس بر روى آب مىرود گفت سهل است بَزَغى ( وَزغى و قورباغهاى ) « 2 » و صعوهاى ( گنجشك « 3 » و هر پرندهاى شبيه آن ) نيز بر روى آن مىبِرَوَد گفتند كه فلان كس در هوا مىپرد گفت زغنى ( پرندهاى كوچكتر از كلاغ ) « 4 » و مگسى نيز در هوا بپرد گفتند فلان كس در يك لحظه از شهرى به شهرى مىبِرَود شيخ گفت : شيطان نيز در يك نفس از مشرق به مغرب مىشود ، اين
چنين چيزها بس قيمتى نيست مرد آن بُوَد كه در ميان خلق بنشيند و برخيزد و بِخُسبد و با خلق داد و ستد كند و با خلق درآميزد و يك لحظه از خداى غافل نباشد . « 5 »
شاعرى در مورد عدم غفلت چنين سروده است :
آن بنا كز عمل خير ، يكى كاخ بلند * و آن بنا كز عمل زشت ، يكى غار بلاست
نفس را با همه بيمى كه مرگش باشد * آرزوهاى درازيست كه خبط است و خطاست
كار ما چيدن و آئين فلك بر چيدن * عمر ، وا كردن و پيچيدن طومار قضاست
خانه ما شود آخر ، به خدا لانه جغد * سهم ميراث خور است آنچه كه در خانه ماست
هامش
( 1 ) . عرفان اسلامى ، جلد 2 ، صفحه 117 ( از امام صادق ( عليه السلام ) هست كه لقمان به فرزندش سه ملامت را براى غافل شمرد و آن سه تاى آخر است ( لهو و سهو و نسيان ) .
( 2 ) . فرهنگ معين و عميد .
( 3 ) . فرهنگ معين و عميد .
( 4 ) . فرهنگ معين و عميد .
( 5 ) . ديدارى با اهل قلم ، جلد 1 ، صفحه 189 به نقل از « خواندنيهاى دلنشين » ، جلد 1 ، صفحه 105 . .