سپاه شوق را دلدار سازد * كُمِيت عقل را رهوار سازد
نفوس پاك آن پرهيزكاران * بِوَجد آرد چو بلبل در بهاران
كه گوئى در بهشتند آرميده * ز دلهاشان گل رضوان دميده
الهى آتش عشقم برافروز * بلطف خويش بختم ساز فيروز
به لطف خود چو آن آزاد مردان * دلم روشن بنور شوق گردان
و نيز در ذيل ( واذا مروا باية فيها تخويف اصغوا اليها مسامع قلوبهم و ظنّوا انّ زفير جهنم و شهيقها فى اصول آذانهم ) چنين مىسرايد :
بر آن آيات پر تخويف دلدار * چه بگشايند گوش عقل هشيار
تو گوئى بشنوند افغان دوزخ * زفير از شعله سوزان دوزخ