جهنم پارسايان را فراق است * زفيرش شعلههاى اشتياق است
شرار شوق چون آتش فروزد * دل پرهيزكاران را بسوزد
وگر نه شعله دوزخ شود سرد * بر آن عاشق كه سوزد از غم و درد
زآهى كز فراق يار خيزد * هزاران سال دوزخ مىگريزد
به دوزخ اهل عصيان در عذابند * كه چون حيوان به كار خورد و خوابند
تو را گرديده جان باز بودى * به گوشت زان جهان آواز بودى
زدود آه مظلومان در اين دار * شرار دوزخى بودت پديدار
چو شعله خشم و كين بينى ندانى * كه هست اين شعله دوزخ را نشانى
چو بينى گرگ خو خلق ستمكار * عيان زآنخوى گردد شعله نار
ز هر تخمى كه در اين كشتزار است * يكى خرمن تو را پايان كار است
چو خار شهوت و خشم و هوايى * سزاى دوزخ قهر خدايى
اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى ) — صفحة 256
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٢٥٦