چه گلشن منظر زيباى دلبر * در آنجا خار گل ، خاشاك عنبر
چه گلشن زانعكاس طلعت يار * هزاران باغ گل در هر سر خار
خوشا آنان كه با دلهاى مسرور * نشينند اندر آن گلزار پر نور
خوش آن آزاد مردان كز نكويى * بهشتى گشته جانهاشان تو گويى
خوش آن ارواح پاك عرش پرواز * در آن باغ تجرّد نغمه پرداز
به گلزار حيات جاودانى * چو گل ليك ايمن از باد خزانى
نشسته روبروى يك دگرشاد * زهر رنج و غم و انديشه آزاد
خوشا وقت خوش آن پاك جانها * بهشتى روى و عرشى آشيانها
سپس در ذيل ( و هم و النار كمن قد رآها فهم فيها معذّبون ) گويد :
هم آنانرا تو گويى زآتش عشق * به طور دل فروزان تابش عشق
عيان گرديده دوزخ زاشتياقش * چه دوزخ ؟ دوزخ دارالفراقش
جهنمشان فراق آتش افروز * زند شعله بر آن دلهاى پرسوز