من بچه شير خوارمان را در آغوش داشتم و او مرتب گريه و زارى مىكرد و من چون به انتظار مادرم بودم ، سرم را از پنجره بيرون كرده بودم تا ببينم چه موقع مىآيد ؟ حاكم گفت حالا فهميدم چرا پاى اين دزد بيچاره از ديوار بلند شكسته ، منشا همه اين كارها اين بچه شيرخوار است ، از بچه پرسيد چرا گريه و زارى مىكردى ؟ و او قادر به جواب گفتن نبود ، لذا حاكم گفت بعد از تحقيقات زياد و پىگيرىهاى مداوم ، مقصّر اصلى مشخص شد ! مقصر اصلى اين بچه است ، دستور مىدهم در سبدى او را دور شهر گردانيده تا بدانند كه عدل حاكم اجازه نمىدهد حتى يك دزد مورد ظلم واقع شود !
بايد از اين لطيفه كه حاوى واقعيتى ملموس است درس بگيريم و بدانيم حكّام كشورهاى بزرگ و متجاوز شريك دزداند ، و از همين روى از كشورهاى مرتجع حمايت مىكنند و در مقابل ، انسان مظلوم و بى زبان همانند آن كودك مقصّر است ، بايد نيرومند شويم تا سربلند باشيم .
در اينجا مناسب است رواياتى درباره تكبر و آثار آن كه جنبه روشنگرى و بيدادگرى دارد ، متذكر شويم تا شاهدى هم بر مطالب گذشته بوده باشد :
قال الامام على ( عليه السلام ) « الحرص و الحسد دَواع الى التَّقَحّم فى الذنوب » ؛ « 1 » « حرص ( آز و طمع ) و تكبر ( گردنكشى ) و حسد ( رشك بردن ) صدا كننده و ندا دهنده است به سوى فرو رفتن در گناهان » . اين سه را حضرت نام بردند زيرا اصول كفر همين سه گناه است ، و هر يك در واقعهاى تجلّى يافته و عامل عصيان شد ، حرص در مورد حضرت آدم ( عليه السلام ) و كبر در مورد شيطان و حسد در مورد هابيل و قابيل كه قابيل به هابيل رشك برده و موجب نخستين قتل عالم شد ، و با اين سنت سيّئة هر قتلى در
عالم شود ، گناهش بر گردن قابيل است بدون اينكه به فاعل ( قاتل ) تخفيفى در
هامش
( 1 ) . نهجالبلاغه ، قسمتى از كلمه 371 .