گذارده ، چرا كه روحيات و خلقيات انسان در لابلاى اعمال او منعكس است گاه عمل كوچكى مثل راه رفتن حاكى از روحيه ريشهدار است ، راه رفتن متكبرانه چه بسا نشانه روحيه تكبر و راه رفتن متواضعانه چه بسا نشانه روحيه تواضع است .
در اينجا روايت جالبى يادآور مىشويم : گويند روزى پيامبر گرامى اسلام ( صلى الله عليه وآله ) از كوچهاى عبور مىكردند به ظاهر ديوانهاى را مشاهده كردند كه مردم گرد او جمع شدهاند ، پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) فرمودند : « على ما اجتمع هؤلاء » : « اينها براى جه اجتماع كردهاند » عرض كردند
« على المجنون يصرع » :
« در برابر ديوانهاى كه دچار صرع و حملههاى عصبى شده است » پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) اين معلم انسانيت كه از هر لحظه حساس براى تربيت نفوس با استعداد تلاش مىكند مناسب ديدند كه همين حالت را براى مردم بدل به كلاس درسى كنند فرمودند :
« ما هذا بمجنون الا اخبرُكم بمجنون حق المجنون » :
« اين ديوانه نيست مىخواهيد ديوانه واقعى را به شما معرفى كنم » عرض كردند آرى اى رسول خدا فرمودند : « انّ المجنونَ المُتَبَخْتِرُ فى مَشْيه الناظِرُ فى عطفَيه المُحَرِّكُ جَنْبَيْه بِمِنْكَبيِه فذلك المَجْنوُن وهذا المُبْتَلى » : « ديوانه واقعى كسى است كه متكبرانه گام برمىدارد ، دائماً به پهلوهاى خود نگاه مىكند ، پهلوهاى خود را به همراه شانهها تكان مىدهد - كبر و غرور از تمام وجود او مىبارد - اين ديوانه واقعى است ، اما آن كه ديديد ، بيمار است » . « 1 »
در آيه فوق پس از اشاره به تعادل در راه رفتن اشاره به تعادل در سخن گفتن شده و نكته جالب جمله آخر است كه به حكم تعليل جمله قبل است ، يعنى علت اين كه نبايد صدايت را بلند كنى ، اين است كه هرچه صدا بلندتر باشد زشتتر و گوشخراشتر است و زشتترين صداها را هم آن حيوانات درازگوش دارند ، بعضىها اگر دليل كافى بر مدعاى خود نداشته باشند ، صداى خود را بلندتر
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، جلد 76 ، صفحه 57 ( نقل از تفسير نمونه ، جلد 17 ، صفحه 58 ) .