الحَمِيرِ » « 1 » : « به طور متعادل راه برو ( نه زياد كُند و نه زياد تند ) و از صدايت بكاه و فرياد مزن چرا كه زشتترين صداها ، صداى خران است » .
اين آيه از نصايح لقمان « 2 » به فرزندش است ، ظاهر آيه اين است كه در راه رفتن به صورت متعادل راه برو نه تند و نه كند . ولى احتمال دارد خطّمشى اجتماعى را هم شامل شود ، يعنى خطمشى و حركت در بين خطوط و افكار اجتماعى خود را متعادل كن نه به چپ و نه به راست گرايش پيدا كن ، نه زياد عقب افتاده و نه زياد جلو برو ، بلكه با جامعه و در بين آنها باش .
خداوند در اين آيه از زبان حكيمى چون لقمان دست روى مسئله راه رفتن
هامش
( 1 ) . سوره لقمان آيه 19 ، حمير جمع حِمار به معنى خر است .
( 2 ) . لقمان كه بود ؟ نام لقمان در دو آيه از قرآن در همين سوره ( لقمان ) آمده است ، در قرآن دليل صريحى بر اين كه او پيامبر بوده است يا يك فرد حكيم وجود ندارد ، ولى لحن قرآن در مورد لقمان نشان مىدهد كه او پيامبر نبود ، زيرا در مورد پيامبران سخن از رسالت و دعوت به سوى توحيد و مبارزه با شرك و انحرافات محيط و عدم مطالبه اجر و پاداش و نيز بشارت و انذار در برابر امتها معمولًا ديده مىشود ، در حالى كه در مورد لقمان هيچ يك از اين مسائل ذكر نشده و تنها اندرزهاى او كه به صورت خصوصى با فرزندش بيان شده ( هر چند محتواى آن جنبه عمومى دارد ) آمده است و اين گواه بر اين است كه او تنها يك مرد حكيم بوده است .
در حديثى از پيامبر گرامى اسلام صلّى الله عليه و آله چنين نقل شده : « حَقّاً اقول لم يكن لقمان نبيّا و لكن كان عبداً كثير التفكّر ، حَسَنَ اليقين ، احَبَّ الله فَاحَبّه فَاحَبَّبه ومَنَّ عليه بالحكمة . . . » : « به حق مىگويم كه لقمان پيامبر نبوده ولى بندهاى بود كه بسيار فكر مىكرد ، ايمان و يقينش عالى بود ، خدا را دوست مىداشت و خدا نيز او را دوست داشت و نعمت حكمت بر او ارزانى فرمود . . . » .
در بعضى تواريخ ( قصص قرآن در شرح حال لقمان ) آمده كه لقمان غلامى سياه از مردم سودان مصر بود و با وجود چهره نازيبا دلى روشن و روحى مصفّا داشت ، او از همان آغاز به راستى سخن مىگفت و امانت را به خيانت نمىآلود و در امورى كه مربوط به او نبود دخالت نمىكرد .
بعضى از مفسّران احتمال نبوّت او را دادهاند چنانكه گفتيم هيچ دليلى بر آن نيست بلكه شواهد روشنى بر ضدّ آن داريم ( تفسير نمونه جلد 17 صفحه 44 ) نكتهاى كه قابل عبرت است اين است كه انسان مىتواند به جائى برسد كه كلامش در كنار كلمات الهى قرار داده شود اگر چه پيامبر نباشد .