[ وِزْر : ]
« وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى »
« وِزْر » به معناى بار سنگين است ، و به معناى مسئوليت ، نيز مىآيد ؛ چرا كه آن هم يكبار سنگين معنوى بر دوش انسان محسوب مىشود ، و اگر به وزير ، وزير گفته مىشود ، به خاطر آن است كه : بار سنگينى از ناحيهء امير ، يا مردم بر دوش او گذارده شده است . و از « وَزَر » ( بر وزن نظر ) گرفته شده كه به معناى پناهگاه در كوه است ، و گاه به معناى مسئوليت نيز آمده است و گناهان را نيز به همين جهت « وزر » مىگويند كه بار سنگينى است بر دوش گناهكار . « 1 »
[ وَزَر : ]
« كَلَّا لا وَزَرَ »
« وَزَر » ( بر وزن قمر ) در اصل ، به معناى پناهگاههاى كوهستانى و مانند آن است و در آيهء مورد بحث به معناى هر گونه پناهگاه است . « 2 »
[ وزع : ]
« وَالطَّيْرِ فَهُمْ يُوزَعُونَ »
« يوزعون » از « وزع » هم به معناى بازداشتن و هم به معناى حرص و علاقهء شديد به چيزى آمده است كه انسان را از امور ديگر بازمىدارد . « 3 »
[ وَزن : ]
« وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ »
« وَزن » به معناى مصدرى است ، يعنى « وزن كردن » ، و اين كلمه مبتدا و « الحَقّ » خبر آن است ، گر چه احتمالات ديگرى در تركيب جملهء فوق داده شده ولى آنچه گفتيم از همه نزديكتر است . « 4 »
[ وَزِير : ]
« وَزيراً مِّنْ أَهْلِي »
« وَزِير » از مادّهء « وزر » در اصل ، به معناى بار سنگين است ، و از آنجا كه وزيران بسيارى از بارهاى سنگين را در كشوردارى بر دوش دارند ، اين نام بر آنها گذارده شده است . و نيز كلمهء « وزير » به معاون وياور اطلاق مىشود . « 5 »
[ وسط : ]
« جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً »
« وسط » در لغت هم به معناى حد متوسط در ميان دو چيز آمده ، و هم به معناى جالب ، زيبا و عالى و شريف ، و اين هر دو ظاهراً به يك حقيقت باز مىگردد ؛ زيرا معمولًا شرافت و زيبايى در آن است كه چيزى از افراط و تفريط دور باشد و در حد اعتدال قرار گيرد . « 6 »
[ وُسْع : ]
هامش
( 1 ) . اسراء ، آيهء 15 ( ج 12 ، ص 66 ) ؛ فاطر ، آيهء 18 ( ج 18 ، ص 244 ) ؛ انشراح ، آيهء 2 ( ج 27 ، ص 144 )
( 2 ) . قيامت ، آيهء 11 ( ج 25 ، ص 293 )
( 3 ) . نمل ، آيهء 17 ( ج 15 ، ص 459 )
( 4 ) . اعراف ، آيهء 8 ( ج 6 ، ص 114 )
( 5 ) . طه ، آيهء 29 ( ج 13 ، ص 213 ) ؛ فاطر ، آيهء 18 ( ج 18 ، ص 244 ) ؛ قيامت ، آيهء 11 ( ج 25 ، ص 293 )
( 6 ) . بقره ، آيهء 143 ( ج 1 ، ص 556 )