شده : منظور از آن « لوح محفوظ » است آن نيز مناسب به نظر نمىرسد ؛ زيرا « صُحُف » به صورت صيغهء جمع در مورد « لوح محفوظ » به كار نرفته است .
و منظور از آن ، در سورهء « بيّنة » ، محتواى اوراق است ؛ زيرا مىدانيم پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله هرگز چيزى را از روى اوراق نمىخواند . « 1 »
[ صدر : ]
« يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ »
منظور از « صدر » ( سينه ) در اينجا روح و فكر است و اين كنايه در بسيارى از موارد به كار مىرود . « 2 »
[ صَدْع : ]
« وَ الأَرْضِ ذاتِ الصَّدْعِ »
« صَدْع » به معناى شكاف در اجسام صلب و سخت است ، و با توجّه به آنچه در معناى « رجع » گفته شد ، آن را اشاره به شكافتن زمينهاى خشك و سخت ، بعد از نزول باران ، و رشد و نمو گياهان دانستهاند . « 3 »
[ صَدَفَ : ]
« وَ صَدَفَ عَنْها »
« صَدَفَ » از مادّهء « صَدْف » ( بر وزن حذف ) به معناى اعراض كردن شديد و بدون تفكر از چيزى است ، اشاره به اين كه آنها نه تنها از آيات خدا روى گردانيدند بلكه با شدت از آن فاصله گرفتند ، بدون اين كه دربارهء آن كمترين فكر و انديشهاى به كار برند .
گاهى اين كلمه به معناى جلوگيرى كردن و ممانعت ديگران نيز آمده است .
« صَدَف » در سورهء « كهف » به معناى كنارهء كوه است ، و از اين تعبير روشن مىشود كه ميان دو كنارهء كوه ، شكافى بوده كه يأجوج و مأجوج از آن وارد مىشدند ، ذو القرنين تصميم داشت آن را پر كند . « 4 »
[ صَدُقاتِهِنَّ : ]
« النِّساءَ صَدُقاتِهِنَّ »
« صَدُقاتِهِنَّ » از مادّهء « صِدق » جمع « صِداق » به معناى مهر است . « 5 »
[ صِدِّيق : ]
« كَانَ صِدِّيْقاً نَبِيّاً »
« صِدِّيق » صيغهء مبالغه از « صدق » و به معناى كسى است كه بسيار راستگو است .
بعضى گفتهاند : به معناى كسى است كه هرگز دروغ نمىگويد ، و يا بالاتر از آن توانايى بر دروغ گفتن ندارد ، چون در تمام عمر عادت به راستگوئى كرده است . و نيز بعضى آن را به معناى كسى مىدانند كه عملش تصديق كنندهء سخن و اعتقاد او است ، و نمونهء كامل
هامش
( 1 ) . مدثّر ، آيهء 52 ( ج 25 ، ص 267 ) ؛ عبس ، آيهء 13 ؛ تكوير ، آيهء 10 ؛ أعلى ، آيهء 18 ( ج 26 ، صفحات 143 ، 191 ، 420 ) ؛ بيّنة ، آيهء 2 ( ج 27 ، ص 224 )
( 2 ) . انعام ، آيهء 125 ( ج 5 ، ص 535 )
( 3 ) . طارق ، آيهء 12 ( ج 26 ، ص 385 )
( 4 ) . انعام ، آيهء 157 ( ج 6 ، ص 60 ) ؛ كهف ، آيهء 96 ( ج 12 ، ص 579 )
( 5 ) . نساء ، آيهء 4 ( ج 3 ، ص 335 )