صوت شديدى است كه نزديك است گوش انسان را كر كند ، و يا به راستى گوش را كر مىكند ؛ و در اينجا اشاره به « نفخهء دوم صور » است ، همان صيحهء عظيمى كه صيحهء بيدارى و حيات مىباشد ، و همگان را زنده كرده ، به عرصهء محشر دعوت مىكند . « 1 »
[ صاعقه : ]
« أَنْذَرْتُكُمْ صاعِقَةً »
مفسران و ارباب لغت براى « صاعقه » دو معنا ذكر كردهاند : معناى عام ، و خاص :
« صاعقه » عام به معناى هر چيزى است كه انسان را هلاك مىكند و به گفتهء « مجمع البيان » : « أَلْمُهْلِكَةُ مِنْ كُلِّ شَىْءٍ » . و معناى خاص ، جرقهء عظيم آتشينى است كه از آسمان فرود مىآيد ، و هر چيزى را كه در مسير آن قرار گيرد مىسوزاند كه شرح آن را در تفسير همين آيات بيان كرديم ( اين جرقهء بزرگ از مبادلهء الكتريسته ميان ابر و زمين حاصل مىشود ) . بنابر اين اگر « صاعقه » به معناى اول باشد ، هيچ منافاتى با تندباد ندارد . « راغب » در « مفردات » مىگويد :
بعضى گفتهاند كه « صاعقه » سه گونه است :
صاعقه به معناى مرگ ، به معناى عذاب و به معناى آتش . « 2 »
[ صاغِر : ]
« وَ هُمْ صاغِرُونَ »
« صاغِر » از مادّهء « صِغَر » ( بر وزن پسر ) به معناى كسى است كه به كوچكى راضى شود و منظور از آن در آيهء فوق آن است كه پرداختن جزيه بايد به عنوان خضوع در برابر آئين اسلام و قرآن بوده باشد .
و به تعبير ديگر نشانهاى براى همزيستى مسالمتآميز و قبول موقعيت يك اقليت سالم و محترم در برابر اكثريت حاكم بوده باشد .
و اين كه بعضى از مفسران آن را به عنوان تحقير ، توهين ، اهانت و سخريهء اهل كتاب ذكر كردهاند ، نه از مفهوم لغوى كلمه استفاده مىشود ، نه با روح تعليمات اسلام سازگار است و نه با ساير دستوراتى كه دربارهء طرز رفتار با اقليتهاى مذهبى به ما رسيده است ، تطبيق مىكند . « 3 »
[ صافات : ]
« وَالصَّافَّاتِ صَفّاً »
« صافات » جمع « صافّه » است كه آن نيز به نوبهء خود مفهوم جمعى دارد ، اشاره به گروهى است كه صف كشيدهاند ؛ بنابراين « صافات » بيانگر صفوف متعدد است . « 4 »
هامش
( 1 ) . عبس ، آيهء 33 ( ج 26 ، ص 166 )
( 2 ) . فصّلت ، آيهء 13 ( ج 20 ، ص 257 )
( 3 ) . توبه ، آيهء 29 ( ج 7 ، ص 419 )
( 4 ) . صافات ، آيهء 1 ( ج 19 ، ص 20 )