كننده و طاغى و سركش ، خواه انسانى يا غير انسانى مىگويند .
مراد از « شيطان » در سورهء « حجر » همان موجودات خبيثهء متمردند كه مىخواهند به آسمانها بروند و گوشهاى از اخبار اين عالم ما كه در آسمانها منعكس است ، از طريق « استراق سمع » ( گوش دادن مخفيانه ) در يابند ، و به دوستان خود در زمين برسانند ، ولى شهابها همچون تير به سوى آنها پرتاب مىشوند و آنها را از رسيدن به اين هدف باز مىدارند . « 1 »
[ شِيَع : ]
« شِيَعاً لَّسْتَ مُنْهُمْ »
« شِيَع » از نظر لغت ، به معناى فرقهها ، دستهها و پيروان افراد مختلف است ؛ بنابراين ، مفرد آن « شيعه » به معناى دستهاى است كه پيروى از مكتب يا شخص معينى مىكند .
اين معناى لغوى شيعه است ولى اصطلاحاً معناى خاصى دارد و به كسانى گفته مىشود كه بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله پيرو مكتب امير مؤمنان على عليه السلام مىباشند ، و نبايد معناى لغوى و اصطلاحى آن را با هم اشتباه كرد .
بنابراين « شِيَع » جمع « شِيْعه » به جمعيت و گروهى گفته مىشود كه : داراى خط مشتركى هستند ؛ « راغب » در كتاب « مفردات » مىگويد : « شِيَع » از مادّهء « شياع » به معناى « انتشار و تقويت » است ، و « شاع الْخَبَرُ » هنگامى گفته مىشود كه خبرى متعدد و قوى شود ، و « شاعَ الْقَوْمُ » هنگامى گفته مىشود كه جمعيتى منتشر و فراوان گردند ، و « شيعه » به كسانى مىگويند كه : « انسان به وسيلهء آنها قوى مىشود » .
مرحوم « طبرسى » در « مجمع البيان » اصل آن را از « مشايعت » به معناى « متابعت » دانسته و مىگويد : « شيعه » به معناى پيرو و تابع است ، و شيعهء على عليه السلام به پيروان او و آنهايى كه اعتقاد به امامتش دارند ، گفته مىشود . حديث معروف « امّ سلمه » از پيامبر صلى الله عليه و آله : شِيْعَةُ عَلِىٍّ هُمُ الْفائِزُونَ يَوْمَ الْقِيامَةِ « پيروان على عليه السلام نجات يابندگان در قيامت هستند » نيز اشاره به همين معناست .
به هر حال ، چه اصل اين كلمه را از « شياع » به معناى انتشار و تقويت بدانيم ، يا از « مشايعت » به معناى متابعت ، دليل بر وجود يك نوع همبستگى فكرى و مكتبى در مفهوم « شيعه و تشيّع » است . ضمناً ، تعبير به « شِيَع » دربارهء اقوام گذشته دليل بر اين است كه آنها در مبارزهء خود با پيامبران به صورت پراكنده عمل نمىكردند ، بلكه ، داراى خط مشترك و برنامهء واحدى بودند كه با عملكردهاى هماهنگ تقويت مىشد .
هامش
( 1 ) . بقره ، آيهء 36 ( ج 1 ، صفحات 227 ، 234 ) ؛ حجر ، آيهء 17 ( ج 11 ، ص 58 )