تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
اصل ، به معناى آفرينش و ايجاد و اظهار است ؛ ولى مادّهء « ذرو » ( با واو كه آن هم بر وزن زرع است ) به معناى پراكنده ساختن آمده ، اين دو ماده را نبايد با هم اشتباه كرد . « 1 »

[ ذَرع : ]

« وَ ضاقَ بِهِمْ ذَرْعاً » « ذَرع » را بعضى به معناى قلب ، و بعضى به معناى خُلق گرفته‌اند ؛ بنابراين « ضاقَ بِهِمْ ذَرْعاً » يعنى دلش به خاطر اين مهمان‌هاى ناخوانده ، در چنين شرائط سختى ، تنگ و ناراحت شد . ولى به طورى كه « فخر رازى » در تفسيرش از « ازهرى » نقل كرده ، « ذَرع » در اين گونه موارد به معناى طاقت است ، و در اصل ، فاصلهء ميان دست‌هاى شتر به هنگام راه رفتن مىباشد . « 2 »

[ ذرّة : ]

« لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ » براى « ذرّة » نيز در لغت و كلمات مفسران ، تفسيرهاى گوناگونى ذكر شده است كه گاه به معناى مورچه كوچك ، گاه گرد و غبارى كه وقتى دست را بر زمين بگذاريم و برداريم به آن مىچسبد و گاه به معناى ذرات بسيار كوچك غبار كه در فضا معلق است و به هنگامى كه آفتاب از روزنه‌اى به اطاق تاريك مىتابد آشكار مىگردد ، تفسير شده است . مىدانيم كه امروز كلمهء « ذرّه » را به « اتم » نيز اطلاق مىكنند و « بمب اتمى » را « الْقُنْبُلَةُ الذَّرِّيَّة » مىگويند . « اتم » به قدرى كوچك است كه نه با چشم عادى قابل مشاهده است و نه با دقيق‌ترين ميكروسكوپ‌ها ، و تنها آثار آن را مشاهده مىكنند ، و حجم و وزن آن با محاسبات علمى قابل سنجش است ؛ و به قدرى كوچك است كه چند ميليون واحد آن ، روى نوك سوزنى جاى مىگيرد ! مفهوم ذره هر چه باشد ، منظور در اينجا كوچك‌ترين وزن‌ها است . « 3 »

[ ذُرِّيَّة : ]

« ذُرِّيَّةَ بَعْضُها مِن بَعْضٍ » « ذُرِّيَّة » چنان كه دانشمندان لغت گفته‌اند ، در اصل به معناى « فرزندان كوچك و كم سن و سال » است . ولى غالباً به همهء فرزندان گفته مىشود ، گاهى به معناى مفرد و گاهى به معناى جمع استعمال مىگردد اما در اصل ، معناى جمعى دارد . دربارهء ريشهء اصلى اين لغت احتمالات متعددى داده شده است : بعضى آن را از « ذَرْء » ( بر وزن زرع ) به معناى آفرينش
هامش
( 1 ) . مؤمنون ، آيهء 79 ( ج 14 ، ص 313 ) ( 2 ) . هود ، آيهء 77 ( ج 9 ، ص 219 ) ؛ عنكبوت ، آيهء 33 ( ج 16 ، ص 279 ) ( 3 ) . نساء ، آيهء 40 ( ج 3 ، ص 493 ) ؛ يونس ، آيهء 61 ( ج 8 ، ص 401 ) ؛ زلزله ، آيات 7 ، 8 ( ج 27 ، ص 251 )