نمىگيرد ، بلكه تنها به گوشتى گفته مىشود كه روى سنگها مىگذارند ، و در كنار آتش قرار مىدهند ، و بى آن كه آتش به آن اصابت كند ، نرم ، نرم بريان و پخته مىشود . « 1 »
[ حَنِيف : ]
« مِلَّةَ إِبْراهيمَ حَنيفاً »
« حَنِيف » از مادّهء « حنف » ( بر وزن هدف ) به معناى تمايل پيدا كردن از گمراهى به درستى و راستى است ، به معناى كسى است كه از اديان باطل به سوى حق گراييده است ، و نيز به معناى خالص است چنان كه شرح آن در ذيل آيهء 67 سورهء « آل عمران » ، بيان گرديد ، و در اصطلاح قرآن ، به كسى گفته مىشود كه از آئين باطل زمان خود روى گرداند و به آئين حق توجّه كند . كسى كه از « انحراف » به « راستى و استقامت » مىگرايد ، از آئينها و روشهاى منحرف چشم مىپوشد ، و متوجّه آئين مستقيم خداوند مىشود ، همان آئينى كه موافق فطرت است ، و به خاطر همين موافقتش با فطرت ، صاف و مستقيم است .
بنابراين ، يك نوع اشاره به فطرى بودن توحيد در درون آن نهفته است ، زيرا انحراف چيزى است كه بر خلاف فطرت باشد ( دقت كنيد ) .
و به خاطر همين هماهنگى ، صراط مستقيم محسوب مىشود . بنابراين ، در تعبير « حنيف » اشارهء لطيفى به فطرى بودن توحيد نيز شده است . « 2 »
[ حواريون : ]
« قالَ الْحَوارِيُّونَ »
« حواريون » جمع « حَوارىّ » از مادّهء « حَوَر » به معناى شستن و سفيد كردن است و گاهى به هر چيز سفيد نيز اطلاق مىشود و لذا غذاهاى سفيد را عرب « حوارى » مىگويد ؛ و حوريان بهشتى را نيز به اين جهت « حورى » مىگويند كه سفيد پوستاند يا سفيدى چشمانشان درخشنده ( و سياهى آن كاملًا سياه است ) . « 3 »
[ حَوايا : ]
« ظُهُورُهُمآ أَوِ الْحَوايآ »
« حَوايا » جمع « حويّة » ( بر وزن قضيّه ) به معناى مجموعهء محتويات شكم حيوان است كه به صورت يك كره و به معناى « امعاء » مىباشد . « 4 »
[ حُوبَة : ]
« كَانَ حُوباً كَبِيراً »
« حُوبَة » در اصل به معناى احتياج و نيازى
هامش
( 1 ) . هود ، آيهء 69 ( ج 9 ، ص 205 )
( 2 ) . بقره ، آيهء 135 ( ج 1 ، ص 539 ) ؛ نساء ، آيهء 125 ( ج 4 ، ص 191 ) ؛ انعام ، آيات 79 ، 161 ( ج 5 ، ص 392 ؛ ج 6 ، ص 80 ) ؛ يونس ، آيهء 105 ( ج 8 ، ص 483 ) ؛ نحل ، آيهء 120 ( ج 11 ، ص 487 ) ؛ روم ، آيهء 30 ( ج 16 ، ص 440 )
( 3 ) . آل عمران ، آيهء 52 ( ج 2 ، ص 657 )
( 4 ) . انعام ، آيهء 146 ( ج 6 ، ص 32 )