تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
است كه انسان را به گناه مىكشاند ، و از آنجا كه تجاوزهاى سرپرستان به اموال يتيمان ، غالباً بر اثر نياز و يا به بهانهء احتياج صورت مىگيرد ، در آيهء فوق به جاى كلمهء « اثم » ( گناه ) ، كلمهء « حُوبْ » به كار رفته است ، تا اشاره به اين حقيقت بوده باشد . « 1 »

[ حور : ]

« وَ زَوَّجْنَاهُمْ بِحُورٍ عِينٍ » « حور » جمع « حوراء » و « احور » به كسى گفته مىشود كه سياهى چشمش كاملًا مشكى ، و سفيدى آن كاملًا شفاف باشد ، و يا به طور كلى كنايه از جمال و زيبايى كامل است ؛ چرا كه زيبايى ، بيش از همه در چشمان ، تجلى مىكند ، و به اين ترتيب ، كلمهء « حور » بر مذكر و مؤنث هر دو اطلاق مىشود ، و مفهوم گسترده‌اى دارد كه همهء همسران بهشتى را شامل مىشود ؛ همسران زن براى مردان با ايمان و همسران مرد براى زنان مؤمن ( دقت كنيد ) . « 2 »

[ حِوَل : ]

« لا يَبْغُونَ عَنْها حِوَلًا » « حِوَل » ( بر وزن ملل ) معناى مصدرى دارد و به معناى « تحول » و نقل مكان است . « 3 »

[ حَىّ : ]

« لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ » « حَىّ » از مادّهء « حيات » به معناى زندگى است ، و اين واژه مانند هر صفت مشبّههء ديگر ، دلالت بر دوام و ثبات دارد و بديهى است كه حيات در خداوند حيات حقيقى است ؛ چرا كه حياتش عين ذات او است ، نه همچون موجودات زنده در عالم خلقت كه حيات آنها عارضى است و لذا گاهى زنده‌اند و سپس مىميرند ، اما در خداوند چنين نيست . « 4 »

[ حِين : ]

« وَ مَتاعاً إِلى حينٍ » « حِين » به معناى وقت ، در سورهء « يس » ، اشاره به پايان زندگى انسان و اجل او است ، و بعضى ، آن را به پايان جهان تفسير كرده‌اند . « 5 »

[ حيوان : ]

« لَهِيَ الْحَيَوانُ » « حيوان » ( بر وزن ضربان ) به اعتقاد جمعى از مفسران و ارباب لغت ، به معناى حيات است ( معناى مصدرى دارد ) . اين كلمه در اصل از « حى » گرفته شده و « حييان » بوده كه ياء دوم تبديل به « واو » گشته و « حيوان » شده است . « 6 »
هامش
( 1 ) . نساء ، آيهء 2 ( ج 3 ، ص 321 ) ( 2 ) . دخان ، آيهء 54 ( ج 21 ، ص 225 ) ؛ طور ، آيهء 20 ( ج 22 ، ص 440 ) ؛ رحمن ، آيهء 72 ( ج 23 ، ص 194 ) ( 3 ) . كهف ، آيهء 108 ( ج 12 ، ص 614 ) ( 4 ) . بقره ، آيهء 255 ( ج 2 ، ص 308 ) ( 5 ) . يس ، آيهء 44 ( ج 18 ، ص 421 ) ( 6 ) . عنكبوت ، آيهء 64 ( ج 16 ، ص 358 )
لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 198 | شيخ محمد جعفر امامى