مُلاحِظِينَ ، ثُمَّ اسْتَنْهَضَكُمْ فَوَجَدَكُمْ
و منتظر فريبش ! سپس شما را دعوت به قيام كرد و سبكبار براى
خِفافاً ، وَاحْمَشَكُمْ فَالْفاكُمْ غِضاباً ،
حركت يافت ! شعلههاى خشم و انتقام را در دلهاى شما برافروخت و آثار غضب در شما نمايان
فَوَسَمْتُمْ « 1 » غَيْرَ ابِلِكُمْ ، وَاوْرَدْتُمْ غَيْرَ
گشت . و همين امر سبب شد بر غير شتر خود علامت نهيد ، و سرانجام به غصب
شِرْبِكُمْ ، هذا وَالْعَهْدُ قَرِيبٌ ، وَالْكَلْمُ « 2 »
حكومت پرداختيد - . در حالى كه هنوز چيزى از رحلت پيامبر نگذشته بود ، زخمهاى مصيبت ما
رَحِيبٌ « 3 » ، وَالْجُرْحُ « 4 » لَمّا يَنْدَمِلْ « 5 » ،
وسيع و جراحات قلبى ما التيام نيافته ،
وَالرَّسُولُ لَمّا يُقْبَرْ . ابْتِداراً زَعَمْتُمْ خَوْفَ
و هنوز پيامبر صلى الله عليه و آله به خاك سپرده نشده بود . بهانهء شما اين بود كه « مىترسيم فتنهاى برپا شود ! » ،
هامش
( 1 ) . از « وسم » اثر داغ كردن حيوان با آتش .
( 2 ) . جراحت و زخم .
( 3 ) . وسيع ، گشاد .
( 4 ) . زخم .
( 5 ) . جراحت ، هنوز بهبودى نيافته .