اگر به چهرهء ظاهرى كار اين گروه نگاه كنيم ، از چنين دستورى در آغاز ، دچار حيرت خواهيم شد ؛ مگر ساختن مسجد ، آن هم براى حمايت از بيماران و پيران و مواقع اضطرارى كه در حقيقت ، هم يك خدمت دينى است و هم يك خدمت انسانى ، كار بدى است كه چنين دستورى دربارهء آن صادر شده .
امّا هنگامى كه چهرهء باطنى مسأله را بررسى كنيم خواهيم ديد اين دستور چقدر حساب شده بوده است .
توضيح اينكه : در زمان جاهليّت مردى بود به نام « ابوعامر » كه آيين نصرانيّت را پذيرفته و در سلك راهبان درآمده بود ، و از عبّاد و زهّاد بشمار مىرفت ونفود وسيعى در طايفهء « خزرج » داشت .
هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه هجرت كرد و مسلمانان گرد او را گرفتند و كار اسلام بالا گرفت ، و هنگامى كه مسلمانان در جنگ بدر بر مشركان پيروز شدند ، ابوعامر كه خود روزى از بشارت دهندگان ظهور پيامبر صلى الله عليه و آله بود ، اطراف خود را خالى ديد ، و به مبارزه با اسلام برخاست ، و از مدينه به سوى كفّار « مكّه » گريخت ، و از آنها براى جنگ با پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله استمداد جست و از قبائل عرب دعوت كرد .
او كه قسمتى از نقشههاى جنگ « احد » را ضدّ مسلمين رهبرى مىكرد ، دستور داد در ميان دو صف لشكر گودال هايى بكنند كه اتّفاقاً پيامبر صلى الله عليه و آله در يكى از آنها افتاد و پيشانىاش مجروح شد و دندانش شكست .
هنگامى كه غزوهء احد پايان يافت و با تمام مشكلاتى كه مسلمانان در اين ميدان با آن روبهرو شدند ، آوازهء اسلام بلندتر گرديد و در همه جا پيچيد ، كه ابوعامر از مدينه فرار كرده و به سوى « هرقل » پادشاه روم رفته است تا از او كمك بگيرد و با لشكرى براى كوبيدن مسلمانان حركت كند . ذكر اين نكته نيز لازم است كه بر اثر اين تحريكات و كارشكنىهاى او ، پيامبر صلى الله عليه و آله لقب « فاسق » به او داده بود .
بعضى مىگويند مرگ به او مهلت نداد تا خواستهء خود را با هرقل در ميان بگذارد ،
چهره منافقان در قرآن با استفاده از تفسير پر ارزش نمونه ( فارسى ) — صفحة 129
مساهمون: ج فرازمند
ص١٢٩