براى اينكه بدانيد خدا ياور مؤمنان است به ياد آوريد زمانى را كه در سرزمين مكّه گروهى اندك بوديد و در آنجا ناتوان شمرده مىشديد و همواره بيم آن داشتيد كه مردم شما را بربايند ؛ سپس خدا شما را در مدينه جاى داد و به يارى خود نيرومندتان ساخت تا در جنگ بدر پيروز شديد و شما را از غنايم آن جنگ كه برايتان حلال كرده بود بهرهمند ساخت ، باشد كه خدا را سپاسگزارى كنيد . ( 26 )
اى كسانى كه ايمان آوردهايد ، با افشاى تصميمهاى پيامبر در مورد كافران و آشكار ساختن اسرار حكومت اسلامى ، به خدا و رسول او خيانت نكنيد كه خيانت به امانتهاى خود كردهايد ، و اين حقيقت را شما خود مىدانيد . ( 27 )
و بدانيد كه اموال و فرزندان شما وسيلهء آزمايش شما هستند ، پس مبادا براى حفظ آنها به خدا و پيامبرش خيانت كنيد ، و بدانيد آنان كه امانتهاى خدا و پيامبرش را پاس دارند ، نزد خدا پاداشى بزرگ خواهند داشت . ( 28 )
اى كسانى كه ايمان آوردهايد ، اگر از خدا پروا كنيد ، براى شما نيرويى قرار مىدهد كه به وسيلهء آن حق را از باطل تشخيص دهيد ، و بدىهايتان را از شما مىزدايد و گناهانتان را مىآمرزد ، و خدا داراى فضلى بزرگ است . ( 29 )
اى پيامبر ، براى اينكه بدانى خدا تو را يارى مىكند ، ياد كن زمانى را كه كافران مكّه به مشورت نشستند و براى محو كردن دعوت تو چارهجويى مىكردند ؛ برخى بر آن بودند كه تو را حبس كنند و برخى مىخواستند تو را بكشند و برخى بر آن بودند كه از مكّه بيرونت كنند . آنان همواره در پى چارهجويىاند و خدا نيز در برابر آنها كار تو را تدبير مىكند ، و خدا بهترين تدبيركنندگان است . ( 30 )
و هنگامى كه آيات قرآن - كه همه از جانب ماست - بر آنان تلاوت شود مىگويند : شنيديم و محتواى آن را دريافتيم . اگر ما هم مىخواستيم ، مانند اين را مىسروديم ، ولى ما اهل افسانهسرايى نيستيم . اين چيزى جز افسانههايى كه پيشينيان ساختهاند نيست . ( 31 )
و ياد كن زمانى را كه برخى از مسلمانان سرخورده گفتند : خداوندا ، اگر اين همان پيام حق است و از جانب توست ما آن را نمىپذيريم ، پس سنگهايى از آسمان بر ما بباران يا عذابى دردناك بر سر ما بياور . ( 32 )
ولى بدانند كه تا هنگامى كه تو اى پيامبر در ميان مسلمانان هستى خدا آنان را به عذاب نابود نمىكند ، و تا هنگامى كه از خدا طلب آمرزش مىكنند ، خدا به عذاب ، نابودكنندهء آنان نيست . ( 33 )
ترجمه قرآن كريم بر اساس الميزان ( فارسى ) — صفحة 180
مساهمون: سيد محمد رضا صفوى
ص١٨٠