القاب و كنيه ائمه ، « 1 » همچنين طبقه و تاريخ وفات راويان ، « 2 » از ديگر نكاتى است كه شارح در بررسى سند به آن توجه دارد و در اكثر اسناد ، به جرح و تعديل رجال ، با تكيه بر منابع رجالى ، اعم از متقدم و متاخر « 3 » و نيز كتب رجال عامه پرداخته است « 4 » و گاه ، بدون ذكر هيچ ماخذى ، جرح و تعديل كرده ؛ « 5 » اما به ندرت ، اقوال رجالى را نقد و بررسى كرده است :
وجهى براى اينكه علّامه او را در بخش مجروحين آورده است ، نمىبينم ؛ جز اينكه از سوى دوانيقى منصب قضا را پذيرفت و اين چيزى نيست كه موجب جرح باشد . « 6 »
شارح ، معمولًا ، دربارهء اسناد داورى نهايى ندارد ، اما نمونههايى از اين داورى را مىتوان در شرح او ديد « 7 » و گاهى نيز نوع حديث را بيان كرده است . « 8 »
2 . چگونگى فهم متن
شارح براى شرح متن حديث و تبيين مراد آن ، از راهكارها و ابزارهاى مختلف بهره برده است كه به تفكيك ، به هر كدام مىپردازيم .
1 - 2 . اثبات متن
اثبات متن راهى به سوى دستيابى به اصل حديث است و گاه ، توجه به آن ، به رفع ابهام يا تنافى در متن حديث يا تناقض آن با ساير متون حديثى مىانجامد . شارح از رجوع به نسخههاى ديگر براى دستيابى به اين امر سود جسته است . از اين رو ، هر چند نسخهاى را كه معتبرتر و موثقتر است ، اصل و مبنا قرار مىدهد ؛ « 9 » اما گاه ، سايرنسخهها را ، با دليل ، بر نسخه اصل ترجيح مىدهد . « 10 » و آنگاه كه به چگونگى عبارت در نسخههاى ديگر اشاره دارد ، وجه معناى حديث را نيز با تكيه بر آن توضيح مىدهد . « 11 »
هامش
( 1 ) . همان ، ج 2 ، ص 72 .
( 2 ) . همان ، ج 3 ، ص 213 .
( 3 ) . همان ، ج 1 ، ص 79 و ص 78 .
( 4 ) . همان ، ج 2 ، ص 102 .
( 5 ) . همان ، ج 2 ، ص 168 .
( 6 ) . همان ، ج 2 ، ص 131 .
( 7 ) . همان ، ج 1 ، ص 65 .
( 8 ) . همان ، ج 1 ، ص 65 .
( 9 ) . همان ، ج 1 ، ص 57 .
( 10 ) همان ، ج 1 ص 45 .
( 11 ) همان ، ج 1 ص 63 .