هستند و متكى به افكار و انديشههاى خود مىباشند مورد اعتراض او قرار گرفتهاند .
چهارم : محدث بزرگوار به علم و معرفت بسيار اهميت مىدهد و مردم را تشويق مىكند كه دنبال علم و معرفت بروند ، و از جهل و جهالت خود را نجات دهند او فرق بين انسان و حيوان را تنهاه در علم و معرفت مىداند و مىگويد كسانى كه علم ندارند چهارپايانى مىباشند كه بدون اراده به هر جا مىروند و با هر بادى تكان مىخورند .
پنجم : در مورد اختلاف روايات تصريح مىكند كه بايد حديثى مورد عمل قرار گيرد كه با قرآن مخالف نباشد ، و يا حديثى كه با مخالفان موافقت دارد بايد ترك شود ، و مورد عمل قرار نگيرد ، و يا اين كه از باب تسليم به هر كدام خواست عمل كند .
ششم : او مىگويد : اگر خداوند به من مهلت داد و عمرم طولانى شد كتاب حجت را مبسوطتر از اين خواهم نوشت ، و آن را به صورتى مستقل تأليف خواهم كرد و مطالب ديگرى به آن اضافه خواهم نمود ، او ظاهراً موفق به اين كار نشده زيرا در تأليفات وى از اين كتاب نامى نيست واللَّه تعالى اعلم .
هفتم : او از تشتت و تفرقه و پيدا شدن مذاهب فاسده و آراء و اقوال گوناگون و مكتبهاى مختلف در جامعه خود اظهار ناراحتى مىكند و مىگويد : هواپرستان و بدانديشان دست به دست هم داده و محيط و جامعه را با افكار و انديشههاى خود در هم ريختهاند ، و بايد با ملحدان و صاحبان انديشههاى فاسد مبارزه كرد .
او از اختلاف شيعه و راويان اخبار و روايات كه بعد از غيبت امام زمان عليه السلام در سال 260 پيش آمد ، كاملًا آگاه بوده و فرقههاى گوناگونى كه پس از غيبت پديد آمدند و موجب گمراهى گروهى از شيعيان گرديدند ، هواپرستان و دنياطلبان از يك طرف و سياست خلفاء و عمال آنها از طرف ديگر موجب نابسامانىهايى در جامعه تشيع شده بود .
نوشتن كتابى بزرگ و جامع مانند كافى نيازمند كتابخانهاى بزرگ بود ، احتمالًا پيشنهاد تأليف كتاب در رى به كلينى شده باشد ، و پيشنهاددهنده هم يكى از رجال شيعه بوده و كلينى را با او انس و محبتى بوده است ، او تصميم مىگيرد به بغداد برود و
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى ) — صفحة 160
مساهمون: محمد قنبرى
ص١٦٠